سناریوی شماره ۱

سناریوی شماره ۱
قسمت نهم

باکوگو با کیفم پشت در منتظرم بود خواست یه چیزی بگم که گفت
باکوگو" راه بیوفت[ با اصبانیت ]

منم گفتم ‌" برای چی باید بیام ؟؟
باکوگو از اون نگاه اصبی هاش کرد و گفت "
رو حرف من حرف نزنننن نفله راه بیوفت راهمون یکیه نخوام هم باید باهات بیا روشن شدددددد با دادددد

احساس می‌کردم زربان قلبم داره تند تر میشه در حدی که نزدیک از سینم بزنه بیرون......
وگفتم " خب باشه حالا...... با کمی داد

از مدرسه که زدیم بیرون و کمی ازش دور شودیم
باکوگو" هوی نفله........ تو جت بود ؟ [باکمی خشم]
منم با قیافه ای تعجب زده بهش زل زده بودم

باکوگو" مگه با تو نیستممممممم[ کمی داد]
یومی " اممم..هی...هیچی
باکوگو "جواب سر بالا ندههههههه
یومی " خب حالم بد بود رفتم پیش پرستار......
باکوگو " چرا به من گفتی نفله؟
منم در این فکر که .....
هاااااا خب چراااا باید به تو بگم........وایسا.................... نه نه ......چرااااا .....نه امکان نداره اون....من... نه بابا
نه انگار ..........واییییییییییی

باکوگو" هویییی
یومی " بله چی کی .....
باکوگو " تو کجایی ...... دارم با تو حرف میزنم مثلاااا
یومی " خب...........................امممم..................................
باکوگو " خب بنال دیگه ؟؟؟؟؟؟؟
یومی " خب نمیدونممممممممم میشه سوال پیچم نکنی
باکوگو " باش
اندر زهن یومی " چرا گفت باشه ؟؟؟!!!!! به همین راحتی!!!!!

..........
‌..........
باکوگو " خب رسیدی منم مجبور کردی با تو نفله اینقدر آروم راه بیاممممممم

یومی " مننننن...... من مجبورت کردم😐
حتما من بودم که با کیفم منتظر خودم وایسا داده بودم هاااااا

باکوگو " چرت پرت نگووووووو

یومی " یومی به هر حال خدا..........

یومی در زهن چی شد چرا چشما هیچ جارو نمی بینه
اییی اییی سرم ......... [ بی هوش ]

*افتادن تو بقل باکوگو*

باکوگو " هوی نفله نقش بازی نکن پاش پاش بینمممم
مگه با تو نیستممممممم اهایییییی

( یومی بی هوش )
[نویسنده" بی هوش رو بکش خیلی باحال میشه ]

باکوگو" حالا چکار کنم خدا یا این چشه نکنه من کاریش کردم.......
خدا چقدر وقتی خواب ناز .....
هی این چرت و پرتاااااا چیه میگم ببرمش بیمارستان
تا خفه نشوده

***چند ساعت بعد ****

(دکتر اومد بیرون )

باکوگو " اون نفله حالش خوبه ؟
دکتر " احتمالا تا یک ساعت دیگه به هوش میاد
باکوگو" آها خب پس من میرم.........

ادامه دارد ......
اگه دیر شد واقعا متاسفم 💔
☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆♡☆
لطفا بگید خوب بود یا نه 😶
خوب 🙂 ❤🌹
بد ☹️ ❤️‍🩹🥀
دیدگاه ها (۱۹)

سناریو:زخم التیامی/پارت ۶**باکوگو**اتوبوس راه افتاد. بالاخره...

◝ تیمــــآرم‌ کــن . . ◟- #ParT_14 "┄┄┄┄┄┅┅┄<<😈🔥>>┄┅┅┄┄┄┄اول...

وقتی با اجبار میشی زن دومش پارت ۹یهو دیدم صدای پا یکی اومد م...

the first lie

پارت ۶= چرا نیام صد درصد میام÷ خبب پاشو بریم = کجا بریم ؟ + ...

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:𝟏𝟔_ برو می‌خوام تنها باشم نیم نگاهی به چمدو...

𝑩𝒐𝒖𝒏𝒅 𝒕𝒐 𝒕𝒉𝒆 𝑼𝒏𝒘𝒂𝒏𝒕𝒆𝒅𓂃 ࣪˖ ִֶָ 🪽Part 5_نمیخوای دست از زل زدن ...

تناسخ به دنیایی دیگر پارت ۴۵

ریاکشن

فیک تهیونگ مافیایی اص*مات

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط