{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !

می دانی … !؟ به رویت نیاوردم … !
از همان زمانی که جای ” تو ” به ” من ” گفتی : ” شما “
فهمیدم
پای ” او ” در میان است . . .
دیدگاه ها (۱)

همین که فهمید غـــــــــــم دارم آتش گرفت . . .به خودت نگیر ...

نه مجنونم نه فرهادممن مرد افسانه شدن نیستمبرگرد...

ﺩﻝ ﺁﺩﻣﺎ ؛ﺷﯿﺸﻪ ﻧﯿﺴﺖ ﮐﻪ ﺭﻭﯼ ﺁﻥ"ﻫــــــﺎ"ﮐﻨﯿﻢ...ﺑﻌﺪ ﺑﺎ ﺍﻧﮕﺸﺖ ﯾﻪ...

به چشمهايت بگونگاهم نکنند...بگو وقتي خيره ات مي شوم کارشان ب...

آمدی…بی‌صدا،مثل رد پای باران روی خاکِ خشکِ دلم.نه گفتی، نه ن...

خدا را در خود آ

تو روزگاری که “یوگا” جای #نماز رو گرفتهو “سگ و گربه” جای بچه...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

یک سوال دارم

نیستی و من، میانِ این همه سکوتنمی‌دانم با دلم چه کنم…هر شب ت...

غم که می‌آید در و دیوار ،شاعر می شود در تو زندانی‌ترین رفتا...

🔴بُرشی از سلسله مباحث تفسیریِحضرت‌ امام سید مجتبی‌ حسینی‌ خا...

من و تنهایی و دلتنگی و چشمی که تر می‌شد به رویت چشم می‌بستم؛...

فقط اونجا که پسره می‌ره رو پای بابلی خودش میشینه به جای اون ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط