{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رمان فیک پارت

رمان فیک پارت 14
ن:عصبانی شدم خواستم مشت بزنم به طرف دستمو بلند کردم اما با دیدن جنی دستمو اوردم پایین
من چم شده بود
ج:پرو پرو میخواست روم دست بلند کنه وایسا بریم خونه دارم برات گفتم
بیشعور سگ
ن:قیافه
ج:عمته
ن:اوففف بریم خونه
ج: ب سمت قصر راه افتادیم( قصر ننه بابا من)
وقتی رسیدیم گفتم خوب خوب جنی حالا وقتشه یکم اقایی اذیت بشه تا باد بگیره با من جر بحث نکنه😏
به محز اینکه انگشتم اند داخل قصر مامان بابام روبه رو شدم یهو اشک تمساح ریختم
نکته:لیسا و رزی رفته بودن خونه خودشون
اشک تمساح ریختم و گفتم
اییی 😭مامان من اینو نمیخوام با مشت زد تو شکمم
ن:به جان جدم داره زر میزنه
ج:هوییی با من درست حرف بزن( با ناراحتی)
ی نکته دیگه :مامان بابای نام جون خونه جنی اینا بودن
پ ن:نامجونننن
م ن:پسرممم
پ ج:به به چشمم روشن اقای نامجون دست رو دخترم بلند کردی؟ 😡اینطورب میخواستی خوشبختش کنی
ج:مامانن 😭
م ج:ددد ساکت شو ببینم توهم لابد یه خنگی زده که این بدبخت عصبی شده دیگه
ج:ماماننن تو طرف منی یا این خر
ن:خر عمته
ج:ددیی ببین به خواهرت فوش داد
پ ج:جنی
ج:بله 😢
پ ج:من اصلا خواهر ندارم 😐یعنی توهم عمه نداری
ج:.......
ن:🤣
ج:دیدم زد زیر خنده منم عصبی شدمو.....
شرط لایک 6
کامنت 15تا
دیدگاه ها (۳۰)

خب خب خباول از همه برید مغزتونو بشورید این فیلمی که میبینید ...

به بهببینید سیستون چه کردهکور شدم🤣یعنی کور بودم کورتر شدماول...

وقتی میفهمم فردا تعطیله و من اون روز یا امتحان داشتم یا معلم...

سیلاممم بعد هفته هازمان فیک پارت13ج:ک نامجون نزدیکم شدو تو گ...

رمان فیک پارت 1 خب بچه ها واسه نامجون ن و واسه جنی ج میزارمج...

رمان فیک پارت 2 از الان شرط کامنت 20تاج:بابام درو باز کرد نز...

رمان فیک پارت 15ج:دیدم خندید صاف وایسادم دستامو گذاشتم به کم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط