{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت بعدی بعد سه سال عکسو پیدا نکردم

پارت بعدی بعد سه سال😂😂 عکسو پیدا نکردم
فلش بک به صب
کوک ویو: از خواب بیدار شدم و اون جوجو کوچولو رو توی بقلم دیدم واییییییییییی چه نازهه ولی کی فکرشو میکرد من جئون جونگکوک بزرگترین مافیای جهان که همه مث سگ ازش میترسن عاشق این نیم وجبی گوگولی بشه همینجوری توی فکر بودم که یهو ات تکون خورد و چشاشو باز کرد عی ننهه تا منو دید خجالت کشید رفت زیر پتو

ات ویو:چشامو باز کردم که ارباب رو دیدم و خب لخت بودم خجالت کشیدم رفتم زیر پتو مطمئن بودم الان سرخ شدم چون احساس داغی میکردم روی گونه هام که یهو زیر دلم خیلی بد درد گرفتم طوری که جیغ زدم و اشکم در اومد ارباب منو کشید بالا

کوک:خوبی نفسم
ات:نن...نه ا....اصلا(با گریه و ناله)
کوک ات رو برعکس کرد و کشید توی بغلش و از پشت شکمش رو ماساژ داد ولی دید بهتر نمیشه پس براید بغلش کرد و برد حموم وان رو پر کرد و ات رو نشوند روی پاهاش و ماساژش داد که ات خوابش برد و کوک یواش یواش شستش و برد بیرون خشکش کرد لباساش رو پوشوند و آروم گذاشتش روی تخت روش رو کشید و خودشو آماده کرد و یه بوس رو پیشونی ات گذاشتو رفت سرکار

خب خب اینم پارت جدید تصمیم گرفتم کم بزارم زود زود بزارم چون دستام درد میگیره حمایتا بالا باشه
شرایط : ۱۰ تا لایک (میرسونیداا)
دیدگاه ها (۴)

تولد نامیی مبالکککککککککککککککککککککککک😍😍😍😍😍😍🤩🤩🤩🥰🥰🥰🥰

به خودتون بیایدددددد عقبیمممتوی گوگل سرچ کنید (bts vs exo)و ...

این رباته خیلی ک...صکش..ه به همه هم پیام میده🖕

دوززززتاننننندیروز تولد آدمینتون بود🥲🥲به همین مناسبت امشب پا...

کوک میخواست صورت ات سمت خودش نگه داره ولی ات ترسید و فک کرد ...

𝐀 𝐒𝐭𝐫𝐚𝐧𝐠𝐞𝐫 𝐂𝐚𝐥𝐥𝐞𝐝 𝐚 𝐅𝐫𝐢𝐞𝐧𝐝𝐏𝐚𝐫𝐭𝟔𝟏ات با چشمای پر از اشک از بغل...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط