{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

رفیقی دستشوگذاشت روی شونه رفیقش وازش پرسید:توقویتری یا من

رفیقی دستشوگذاشت روی شونه رفیقش وازش پرسید:توقویتری یا من؟ رفیق گفت:من، رفیق بادلی گرفته دستشواز شونه رفیقش برداشت ودو قدم دورتررفت وبازپرسید:توقویتری یامن؟ اوگفت:تو،رفیقش گفت:چرانظرت عوض شد؟جواب داد:وقتی دستت روشونه ام بودحس میکردم دنیاپشتمه.
دیدگاه ها (۲)

...

خدایا گهگاه ازمشکلات زندگی خسته میشوم ومعرفتم کمرنگ میشود؛مگ...

آدم اینجا تنهاست و در این تنهایی سایه نارونی تا ابدیت جاری ا...

Girly_m

⊹⊱او شب هنگام آمد⊰⊹‌p68برج غربی رو ترک کردن.راه‌پله‌ی سنگی، ...

پارت ۱۹۶

هتل ۴۰۴ p.3

#in_your_eyes part_9۵ویو کایلااز صبح حوصله‌ی هیچ‌کسو نداشتم....

پرسه در جنگلدرِ کتابخانه آرام باز شد.کوک وارد شد.کت مشکی‌اش ...

୨୧ ─────────────── ୨୧𝑷𝒂𝒓𝒕 𝟐𝟎 🪽📖𓂃 ࣪˖ ִֶָ «این فقط یه جمله‌ست....

──• ⌞𝐌𝐚𝐬𝐤⌝ •──نـقــاب⁷²بعد خیلی جدی ادامه داد:هرجا میرم..تو ...

سکوت🖤🥀𓆩 پــارت نــهــم 𓆪 🖤🥀«چرا اون شب منو زنده گذاشتن؟»سؤال...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط