{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرده ها رفت بالا و با گروه بی تی اس مواجه شدیم میگم این ج

پرده ها رفت بالا و با گروه بی تی اس مواجه شدیم میگم این جونگکوک امروز کجاست بلند شدیم سلام کردیم و نشستیم یکی از کارمندای اونجا اومد گفت وقتی دوباره پرده ها رفت بالا باید از ذوق بیفتید بمیرین وااا
مجری اومد نشست همون موقع که وقته فیلم برداری بود گوشیم زنگ خورد برداشتم دیدم مامانه جونگکوکه جواب دادم
"مکالمه ی لیا و مامان جونگکوک"
"مامان جونگکوک : م/ک"
م/ک: سلام دخترم خوبی
لیا: سلام خاله خوبین
م/ک : آره دخترم میگم از کوک خبر داری بهش زنگ میزنم جواب نمیده
لیا : آره خاله جلومه
م/ک : باشه پس اگه میتونی گوشی رو بده بهش
لیا : خاله ما الان سر ظبطیم اومدیم خونه صحبت میکنیم
م/ک: باشه دختر قشنگم
لیا: خدافظ خاله
م/ک: باشه دختر خدافظ
دیدگاه ها (۳)

لیا : کوک راست میگه بابابزرگ ما نمیتونیم بابابزرگ از سر میز ...

فیک تهیونگ

True Love①⑨تهیونگ: چیشده مامانم: من و برادرت و لیا یه چیز خو...

" بعد صبحانه "" ویو لیا : صبحونه رو خوردیم و به کوک‌گفتم سفر...

#عشق در نگاه او part 4ویو سالی رفتم رو تخت دراز کشیدم همش دا...

.MY GOOD MISTAKE.

نـفـرتــ𝑯𝒂𝒕𝒆𝑷𝒂𝒓𝒕:⁷کوک: دروغ گفتم و درضمن من از قصد لیا رو تو...

وقتی وسط مهمونی....🏵️جونگکوک: آماده شدی عزیزم؟؟ــ آره اومدم....

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط