( فصل ۲) سلطنت بی رحم
( فصل ۲) سلطنت بی رحم
پارت ۸۳
آنائل به سمت اش رفت
آنائل : شاهزاده اپن طوری که فکر میکنید نیست گولم زدن لطفا گوش بده
جونکوک آنائل را هول داد آنائل افتاد رویه زمین ماتیاس سریع به سمت اش آمد
آدریانو به دانیلا نگاه میکرد اون چشم هایش پر از اشک شدن
آدریانو : چرا باور نمیکنید میگم از هیچی خبر ندارم آنائل هم همینطور
شاهزاده جونکوک بیشتر شمشیر را بر روی گردن آدریانو فشار داد
آنائل چشم هایش پر از اشک شدن
آنائل : یه ندیمه بهم گفت که عالیجناب آدریانو مریض هستند و شاهزاده جونکوک گفتند که منم بیام فقط همین اما انگار یکی گولم زده
آدریانو فقط به دانیلا نگاه میکرد دانیلا که فکر میکرد بهش دروغ گفته یا شاهزاده جونکوک که حسه بدی داشت فکر میکرد آنائل بهش خیانت کرده
جونکوک : آخرین فرصتته ( فصل دو ) سلطنت بی رحم
پارت ۸۳
کاترینا با شتاب وارده اتاق شد و رعایت سمته شاهزاده جونکوک و شمشیر لش را هول داد
کاترینا : کافيه شما ها چرا نمی فهميد همه است چیز ها تقصیره فلاویا ست اون کاری کرد که آنائل بیاد اتاق شاهزاده آدریانو تا اینکه شما ها فکر کنید که اونا با هم هستن و قضیه اون شب را که هم میدانید کسی که همان شب آنائل را از پله ها انداخت پایین فلاویا بود
همه از این حرف هایی خیلی شوکه شدن آنائل از روی زنین بلند شد کاترینا به سمت اش رفت و جلوی آنائل زانو زد و با بغض گفت
کاترینا: خیلی معذرت میخواهم که این همه مدت اذیتت کردم فلاویا همش گولم میزد لطفا منو ببخش
آنائل تعجب کرد که کاترینا برایش زانو زد و ازش معذرت خواست
آنائل : الآن که اینجوری تو معذرت خواستی دیگه نیازی نیست که تو را نبخشم
کاترینا از رویه زمين بلند شد و دست آنائل را گرفت
کاترینا: بهت قول میدم دیگه هیچوقت اذیتت نکنم
آدریانو با عصبانیتی که هیچوقت به رو اس نیاورده بود داد زد
آدریانو : اگه دوستی هاتون تموم شد من باید به کارم برسم
به سمته فلاویا رفت سیلی محکمی بهش زد
گابریلا جلوی در ایستاده بود اشک هایش سرازير شدن
گابریلا: آدریانو
آدریانو: لعنت به روزی که به دنیا آمدی و خواهر من شدی تو میخواستی آبروی من را ببری و اسمم را بد کنی و آنائل را از قصر بندازی بیرون
فلاویا : چطور تونستی به خواهرت سیلی بزنی ها
آدریانو : حق تو را الان میزارم کف دست ات
دست فلاویا را گرفت و از اتاق رفت بیرون همه به دنبالش اش رفتن
آدریانو به سمته دروازه قصر رفت و فلاویا را از قصر بیرون کرد
فلاویا: هی عو*ضی داری چه غلطی میکنی مادر تو یه چیزی بگو
گابریلا با گریه از آنجا رفت داخل قصر
آدریانو : دیگه هيچوقت به این قصر برنگرد
فلاویا با داد گفت
فلاویا : این کاراتون بی جواب نمی مونه کاری میکنم که پشیمون بشید آنائل ملوین پیشمون میشی
آنائل : دیگه هیچ غلطی نمی تونی بکنی
شاهزاده جونکوک به نگهبان ها دستور داد تا در قصر را ببندن به سمته آنائل رفت و دست اش را گرفت
جونکوک: خیلی معذرت میخواهم که بهت شک کردم
آنائل : همینکه دست فلاویا رو شد کافيه
ماتیاس: اوفف قصر نیست که این چه سلطنتی هستش نمیدونم چه اسمی برایش بزارم
آنائل : من میدونم چه اسمی برایش بزارم سلطنت بی رحم
همه خندیدن با حرف آنائل
با خنده راهی قصر شدن
پارت ۸۳
آنائل به سمت اش رفت
آنائل : شاهزاده اپن طوری که فکر میکنید نیست گولم زدن لطفا گوش بده
جونکوک آنائل را هول داد آنائل افتاد رویه زمین ماتیاس سریع به سمت اش آمد
آدریانو به دانیلا نگاه میکرد اون چشم هایش پر از اشک شدن
آدریانو : چرا باور نمیکنید میگم از هیچی خبر ندارم آنائل هم همینطور
شاهزاده جونکوک بیشتر شمشیر را بر روی گردن آدریانو فشار داد
آنائل چشم هایش پر از اشک شدن
آنائل : یه ندیمه بهم گفت که عالیجناب آدریانو مریض هستند و شاهزاده جونکوک گفتند که منم بیام فقط همین اما انگار یکی گولم زده
آدریانو فقط به دانیلا نگاه میکرد دانیلا که فکر میکرد بهش دروغ گفته یا شاهزاده جونکوک که حسه بدی داشت فکر میکرد آنائل بهش خیانت کرده
جونکوک : آخرین فرصتته ( فصل دو ) سلطنت بی رحم
پارت ۸۳
کاترینا با شتاب وارده اتاق شد و رعایت سمته شاهزاده جونکوک و شمشیر لش را هول داد
کاترینا : کافيه شما ها چرا نمی فهميد همه است چیز ها تقصیره فلاویا ست اون کاری کرد که آنائل بیاد اتاق شاهزاده آدریانو تا اینکه شما ها فکر کنید که اونا با هم هستن و قضیه اون شب را که هم میدانید کسی که همان شب آنائل را از پله ها انداخت پایین فلاویا بود
همه از این حرف هایی خیلی شوکه شدن آنائل از روی زنین بلند شد کاترینا به سمت اش رفت و جلوی آنائل زانو زد و با بغض گفت
کاترینا: خیلی معذرت میخواهم که این همه مدت اذیتت کردم فلاویا همش گولم میزد لطفا منو ببخش
آنائل تعجب کرد که کاترینا برایش زانو زد و ازش معذرت خواست
آنائل : الآن که اینجوری تو معذرت خواستی دیگه نیازی نیست که تو را نبخشم
کاترینا از رویه زمين بلند شد و دست آنائل را گرفت
کاترینا: بهت قول میدم دیگه هیچوقت اذیتت نکنم
آدریانو با عصبانیتی که هیچوقت به رو اس نیاورده بود داد زد
آدریانو : اگه دوستی هاتون تموم شد من باید به کارم برسم
به سمته فلاویا رفت سیلی محکمی بهش زد
گابریلا جلوی در ایستاده بود اشک هایش سرازير شدن
گابریلا: آدریانو
آدریانو: لعنت به روزی که به دنیا آمدی و خواهر من شدی تو میخواستی آبروی من را ببری و اسمم را بد کنی و آنائل را از قصر بندازی بیرون
فلاویا : چطور تونستی به خواهرت سیلی بزنی ها
آدریانو : حق تو را الان میزارم کف دست ات
دست فلاویا را گرفت و از اتاق رفت بیرون همه به دنبالش اش رفتن
آدریانو به سمته دروازه قصر رفت و فلاویا را از قصر بیرون کرد
فلاویا: هی عو*ضی داری چه غلطی میکنی مادر تو یه چیزی بگو
گابریلا با گریه از آنجا رفت داخل قصر
آدریانو : دیگه هيچوقت به این قصر برنگرد
فلاویا با داد گفت
فلاویا : این کاراتون بی جواب نمی مونه کاری میکنم که پشیمون بشید آنائل ملوین پیشمون میشی
آنائل : دیگه هیچ غلطی نمی تونی بکنی
شاهزاده جونکوک به نگهبان ها دستور داد تا در قصر را ببندن به سمته آنائل رفت و دست اش را گرفت
جونکوک: خیلی معذرت میخواهم که بهت شک کردم
آنائل : همینکه دست فلاویا رو شد کافيه
ماتیاس: اوفف قصر نیست که این چه سلطنتی هستش نمیدونم چه اسمی برایش بزارم
آنائل : من میدونم چه اسمی برایش بزارم سلطنت بی رحم
همه خندیدن با حرف آنائل
با خنده راهی قصر شدن
- ۱۲.۶k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۲۶)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط