( فصل ۲ )سلطنت بی رحم
( فصل ۲ )سلطنت بی رحم
پارت ۸۴
مهمانی که برای آمدن ماتیاس ترتیب داده بودن امروز قرار بود برگزار بشه همه مشغول تزئین کردنه قصر بودن
دیگه کسب نبود تا خوشحالی آنها را خراب کند
آنائل از حوضچه آمد بیرون و لباس بلنده زیبایی را پوشید و کفش های بی نقصی را به پایش کرد آرایش زیبای کرد موهای زرد اش را خیلی زیبا بست و تاج قشنگی را بر موهایش گذاشت دیگه آماده شده بود آمد
به اتاق اش در باز شد و شاهزاده جونکوک ظاهر شد
آنائل به سمته شاهزاده رفت
آنائل : شاهزاده ام چقدر زیبا شدن
شاهزاده جونکوک دست اش را رویه گونه آنائل نوازش وار کشید
جونکوک : نه به اندازه صورت ماه تو نه به اندازه چشم های آبی تو که مثله اقیانوس هستن قلبم را به دریا زده ام و در چشم هایت نگاه کردم عرق در چشم خای آبی تو شده ام
آنائل : دلم بر لبه چاقوی هست که با یه حرف ات با چاقو شکسته می شود
جونکوک : هیچوقت دلت را نمی شکنم
شاهزاده جونکوک ل*ب هایش را روی ل*ب های آنائل گذاشت آنائل دست هایش را دوره گر*دنه شاهزاده جونکوک گذاشت شاهزاده جونکوک هم دست هایش را دوره کم*ره آنائل حلقه کرد و اون را بیشتر به خود اش نزدیک کرد
با صدای در که باز شد سریع از هم جدا شدن دانیلا که جان تو بغل اش بود با هول هولکی گفت
دانیلا : او معذرت میخواهم که مزاحم تان شدم
آنائل با خجالت سر اس را پایین گرفته بود
جونکوک : یه چیزی به اسم در زدن هستش دانیلا
آنائل : جان را بده به من
دانیلا : نمیخواهد من خودم نگهش میدارم
سریع از اتاق خارج شد
آنائل : وای خیلی جلوی دانیلا خجالت کشیدم
جونکوک : تو همسرم هستی چرا باید خجالت بکشی
آنائل : عی شاهزاده
شاهزاده جونکوک به سمته آنائل رفت و بازو اش را جلوی آنائل گرفت و آنائل هم بازوی شاهزاده جونکوک را گرفت
حونکوک : برویم مهمانی شروع شده
آنائل : چشم برویم شاهزاده ام
از اتاق خارج شدن و به سمته سالون رفتن
آنائل با آن لباس های بلند زیبا اش که دسته شاهزاده جونکوک را گرفته بود داشتن از پله ها می آمدن پایین .....
اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید ۳ موهای آنائل
پارت ۸۴
مهمانی که برای آمدن ماتیاس ترتیب داده بودن امروز قرار بود برگزار بشه همه مشغول تزئین کردنه قصر بودن
دیگه کسب نبود تا خوشحالی آنها را خراب کند
آنائل از حوضچه آمد بیرون و لباس بلنده زیبایی را پوشید و کفش های بی نقصی را به پایش کرد آرایش زیبای کرد موهای زرد اش را خیلی زیبا بست و تاج قشنگی را بر موهایش گذاشت دیگه آماده شده بود آمد
به اتاق اش در باز شد و شاهزاده جونکوک ظاهر شد
آنائل به سمته شاهزاده رفت
آنائل : شاهزاده ام چقدر زیبا شدن
شاهزاده جونکوک دست اش را رویه گونه آنائل نوازش وار کشید
جونکوک : نه به اندازه صورت ماه تو نه به اندازه چشم های آبی تو که مثله اقیانوس هستن قلبم را به دریا زده ام و در چشم هایت نگاه کردم عرق در چشم خای آبی تو شده ام
آنائل : دلم بر لبه چاقوی هست که با یه حرف ات با چاقو شکسته می شود
جونکوک : هیچوقت دلت را نمی شکنم
شاهزاده جونکوک ل*ب هایش را روی ل*ب های آنائل گذاشت آنائل دست هایش را دوره گر*دنه شاهزاده جونکوک گذاشت شاهزاده جونکوک هم دست هایش را دوره کم*ره آنائل حلقه کرد و اون را بیشتر به خود اش نزدیک کرد
با صدای در که باز شد سریع از هم جدا شدن دانیلا که جان تو بغل اش بود با هول هولکی گفت
دانیلا : او معذرت میخواهم که مزاحم تان شدم
آنائل با خجالت سر اس را پایین گرفته بود
جونکوک : یه چیزی به اسم در زدن هستش دانیلا
آنائل : جان را بده به من
دانیلا : نمیخواهد من خودم نگهش میدارم
سریع از اتاق خارج شد
آنائل : وای خیلی جلوی دانیلا خجالت کشیدم
جونکوک : تو همسرم هستی چرا باید خجالت بکشی
آنائل : عی شاهزاده
شاهزاده جونکوک به سمته آنائل رفت و بازو اش را جلوی آنائل گرفت و آنائل هم بازوی شاهزاده جونکوک را گرفت
حونکوک : برویم مهمانی شروع شده
آنائل : چشم برویم شاهزاده ام
از اتاق خارج شدن و به سمته سالون رفتن
آنائل با آن لباس های بلند زیبا اش که دسته شاهزاده جونکوک را گرفته بود داشتن از پله ها می آمدن پایین .....
اسلاید ۲ لباس آنائل
اسلاید ۳ موهای آنائل
- ۱۰.۵k
- ۲۱ بهمن ۱۴۰۳
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط