{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

( فصل ۲) سلطنت بی رحم

( فصل ۲) سلطنت بی رحم
پارت ۸۵

از پله ها رفتن پایین و کناره تخت رویه تخته کمی کوچیک تر از تخت پادشاه و ملکه نشستن
کاترینا کناره ماتیاس ایستاده بود و دانیلا هم کناره آدریانو ایستاده بود همه خیلی خوشحال بودن انگار رنگ زندگی اشون عوض شده بود آن قصر سیاه وسفید که قلب همه باهاش سیاه سفید بود حالا آن قصر به زیبایی خورشید بود قلب های همه گی مثله آب صاف بودن
آنائل خنده ای بر لبانش نشست
آن همه درد و رنجی که کشیدم آن همه سختی ها هیچوقت فکر نمیکردم که روزی به خوشبختی کامل برسم اما الان شد الان رسیدم بهش خوش‌حالی که هیچوقت فکرش را نمیکردم الان دار
با صداید شاهزاده جونکوک از فکر هایش امد بیرون
دست اش را گرفت و با نگرانی گفت
جونکوک : چیشده چرا شاه دوخت نارحت هستن
آنائل با چشم های آبی اش و لبخند زیبا اش روبه شاهزاده جونکوک کرد
آنائل : چیزی نشده است شاهزاده ام
بریانا درحالی که جان تویه بغل اش بود امد سمت اشون و با تعظيم جان را به بغل آنائل داد
بریانا : آرام نمیشد
آنائل : باشه اشکالی نداره میتوانی بری
جونکوک : شاهزاده کوچکم چه زیبا شده است
آنائل : وقتی پدری مثله شما دارد بایدم زیبا باشد
جونکوک : مادری به این زیبایی دارد چرا زیبا نشود
آنائل خنده ای کرد
همه با صدای پادشاه نگاهش را دادن به پادشاه
پادشاه: میخواهم چیزی را به همه شما ها علام کنم
همه کنجکاو شدن
پادشاه : چند مدت بعد میخواهم مراسم تاج گزاری را برگزار کنم میخواهم شاهزاده جونکوک پادشاه بشود
همه با این خبر پادشاه دست زدن و با نظر اش موافقت کردن
آدریانو با صدای بلند گفت که توجه همه به طرف اون جلب شد
آدریانو : منم خبره خوبی برایتان دارم
دست دانیلا را گرفت و رفتن سمته پادشاه تعظيم کردن
آدریانو : خبری خوبی برایتان دارم پادشاه و ملکه من از دانیلا خوشم می آید و میخواهم باهاش ازدواج کنم و همسرم بشود
دانیلا از استرس سفت دست آدریانو را گرفته بود
و منتظره جواب پادشاه بودن
پادشاه‌: چه کاری از دست مان بر می آید حال که شما عاشق هم هستید پس منم این اجازه را به شما میدهم تا ازدواج کنید
دانیلا و آدریانو با خوشحالی از جلوی پادشاه و ملکه رفتن .....
دیدگاه ها (۵)

(فصل ۲)سلطنت بی رحم پارت ۸۶ماتیاس هم دست کاترینا را گرفت و ب...

(فصل ۲)سلطنت بی رحم پارت ۸۶ماتیاس هم دست کاترینا را گرفت و ب...

( فصل ۲ )سلطنت بی رحم پارت ۸۴مهمانی که برای آمدن ماتیاس‌ ترت...

( فصل ۲) سلطنت بی رحم پارت ۸۳آنائل به سمت اش رفت آنائل : شا...

اسم رمان《 چشم های بی انتها 》پارت ۵پادشاه گرگ ها : پس امدی فر...

عاشقانه ای در دهه ۵۰ پارت۷۹ ویو املیایکم مشکوک شدم و از آلیا...

اسم رمان:ملکه ی من....روزی پسرکی تنها در حال قدم زدن....در ب...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط