{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮
┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃
┃         ✦ Part  11✦         ┃
╰━━━━━━━༺༻━━━━━━━╯

⟡─────⚫⚪─────⟡
❝ In the silence, power awakens ❞
⟡─────⚫⚪─────⟡


،ساعت حول و هوش 5 بود که از خواب بیدار شدم

،از وقتی کوسه بهم رسیده تمرین میکنم،بدنی،ذهنی،روحی روانی،به لطف کوسه ام تونستم یه برنامه ورزشی فشرده بگیرم و هروز انجامش میدادم تا اینکه به اینجا رسیدم
و....صبر کن،من الان نیم ساعته نشستم و فکر میکنم،لعنتی وقتم رفت

سریع بلند شدم و رفتم اتاق تمرین و شروع به تمرین کردم که با صدای قدمای یه نفر به خودم اومدم،باکوگو

_بیا تو پشت در بده باکوگو

آروم آروم از پشت ستون اومد بیرون

_چته؟

باکوگو_چجوری انقدر قوی شدی

_انتظار داری بهت بگم؟

باکوگو_اره

_ببین

تمرینو متوقف کردم و رفتم جلوش،فاصله رو کم کردم و زل زدم تو چشاش

_نمیتونی با سوال پرسیدن و اینجور چرت و پرتا کاری کنی ببخشمت،من دیگه اون دختر ساده لوح احمق یه ماه پیش نیستم،بفهم،من توی یه ماه به این سطح رسیدم میدونی چرا؟تا تو رو خورد کنم،آره....

و با یه تنه بهش از باشگاه خارج شدم

_عوضی چقد رو داره

_کی رو داره؟

جیرو بود

_باکوگو

جیرو_چی گفت؟

_مهم نیست...آهههه،لعنتی دوباره سرم درد میکنه

باید باکوگو رو بکشم

چشمام گرد شد،کی اینو گفت؟من نمیخوام بکشمش میخوام انتقام بگیرم همین،پس چرا همچین چیزی توی ذهنم بود...آاهه حتما یه فکر مسخره بوده

جیرو_چیزی شده؟

_چی؟نه،من خوبم،

جیرو_راستی درمورد کنسرت...من،من نمیتونم بیام

_مشکلی داری؟

جیرو_خب راستش....خانوادگیه

_باشه...اگه خودت میخوای،ولی هروقت نظرت عوض شد بهم بگو

جیرو_باشه

یکم بهش نگاه کردم ،چهره اش گرفته بود

هنوز یه ساعت تا کلاس مونده،پس

_میای بریم کافه ؟به حساب من

جیرو_خب...اممم نمیشه که من مال خودمو خودم حساب میکنم

_میدونستی من به اندازه ی دو نفر پول دارم؟پس بیا بریم


نه من با کوسه ام پول نمیسازم چون اون میشه یجور چاپ پول،من کار کردم و پول دراوردم هنوزم توی یه شرکت کار میکنم،ولی وقتی قهرمان بشم پول خوبی گیرم میاد

دستمو گذاشتم دور شونه جیرو گفتم

_ببین،نفستو حبس کن و چشماتو ببند،حتی زیر چشمی نگاه نکن چون بد میبینی

جیرو_چرا؟

_صبر کن میفهمی

چشماشو بست و نفسشو حبس کرد....تلپورت کردم توی کافه

_باز‌ کن

چشماشو آروم باز کرد...

جیرو _چیشد؟

_تلپورت کردیم

جیرو_اوه...خیلیییی خفنه

خندیدم

جیرو_تاحالا خنده ات رو ندیده بودم،خیلی قشنگ میشی

خنده ام رو خوردم و جدی شدم،به زمین نگاه میکردم،نمیفهمیدم جدی ام یا ناراحت

_خب...فکر میکنم این اولین باریه که بعد از اون اتفاقات خندیدم...ممنون

نگاه جیرو غمگین شد

_بیخیال بیا بریم بشینیم

┃   ✍︎ Written by melika┃
دیدگاه ها (۱)

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

چون از قبل میدونم برای چیه😼

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part ...

╭━━━━━━━༺༻━━━━━━━╮  ┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃  ┃         ✦ P...

┃   🕯️ 𝑴𝒚 𝑯𝒆𝒓𝒐 𝑨𝒄𝒂𝒅𝒆𝒎𝒊𝒂 ┃┃         ✦ Part 8 ✦         ┃نشستم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط