{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۲♡⁠)⁩

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۲♡⁠)⁩

این دیگه زیاده روی بود.حتی اگر یه شوخی بی مزه باشه و یا یه خواب طولانی. این دیگه آخرشه. ته کابوسه! همینجا باید با یه فریاد بلند از خواب بپره باید داد بزنه و توی همون هواپیمای کوفتی بیدار بشه... بیدار بشه و از مزخرف ترین کابوس اش برای اعضا بگه بگه که کابوس دیده بی تی اس شش نفره شده و اون به کلی از تاریخ بنگتن حذف شده! انگار که واقعا هیچوقت جزئی از اون گروه نبوده... اما اون بیدار نشد و هنوز به اون عکس شش نفره نگاه میکرد. عقب عقب میرفت و براش مهم نبود اگر وسط خیابون ایستاده. بوق‌های کر کننده در اطرافش پر شد و تهیونگ فکر میکرد شاید مرگ در این دنیای خیالی بتونه اون رو به واقعیت برسونه.
اما کسی بازوش رو محکم کشید و روی زمین افتاد. مرد راننده فریاد کشید
پسر تو دیوونه شدی؟ تهیونگ به سختی از جا بلند شد و نگاه مات و مبهوتش رو به اون داد تهیونگ : آجوشی تو منو نمیشناسی؟ مگه میشه کسی تو این کشور منو نشناسه ها؟ به سمت مردمی که در حال عبور بودن رفت و بازوی زن جوانی رو گرفت و با بیچارگی پرسید تهیونگ : خانم... شما منو میشناسید درسته؟ زن با وحشت خودش رو عقب کشید و با قدم‌های بلندی از مردی که انگار مست به نظر می رسید دور شد. اما تهیونگ به سرش زده بود و مدام فریاد میکشید منم... کیم تهیونگ... عضو بنگتن سویوندان! اگر این یه دوربین مخفی کوفتیه دیگه تمومش کنید... من از هر کسی که این بازی مسخره رو راه انداخته شکایت میکنم... میشنوید؟ شکایت میکنم... هر کسی که از کنارش رد میشد با بهت و تعجب نگاهش میکرد و گاهی هم نگاه‌های پر از ترحم و تاسف نثارش می شد. اما حتى حال زارش هم باعث نشد که مرد راننده از خیر کرایه اش بگذره. پس رو به روی تهیونگ که با درموندگی ایستاده بود رفت :پول من چی میشه جوون؟
تهیونگ با آشفتگی مرد رو نگاه کرد تهیونگ : نمی دونم... نمی دونم.
و همزمان روی زمین نشست و موهاش رو به چنگ گرفت تهیونگ : من دیگه هیچی نمیدونم.....هیچی...
مرد کمی نگاهش کرد و فهمید از اون جوونه آشفته و زار پولی عایدش نمیشه پس سوار ماشینش شد و کیم تهیونگرو با زندگی زیر و رو شده ش تنها گذاشت...

طبق عادت هر زمانی که استرس داشت، در طول خونه‌ی کوچیکشون راه میرفت و ناخنش رو به دندون های صدفیش میزد و حالا در حالی که تلفن بیسیم رو به گوشش می‌فشرد از صدای بوق‌های منقطع کلافه شده بود. بلاخره با شنیدن صدای ،مرد ناخنش رو از بین دندون هایش نجات داد.
بوگوم : اوه آیرینا...
نویسنده ایوا
دیدگاه ها (۰)

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۳♡⁠)⁩آیرین در حالی که سعی میکر...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۴♡⁠)⁩نیاز داشت روی حرفه های بو...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۱♡⁠)⁩تهیونگ : آجوشی چند لحظه م...

پرواز به سوی تو ⁦(⁠●⁠♡⁠ part ۱۰♡⁠)⁩برخورد میکرد و غرغر و ناس...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 پارت چهاردهم: ملاقاتِ غ...

پارت ۴۸

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط