پارت

پارت ۴

لی یان:
اون بالکن به قدری ارتفاع داشت که اگر ازش میپریدم قطعا چیزی ازم نمی موند البته من بهش میگفتم پرتگاه جونگ کوک اومد جلو که
لی یان: نیا... قسم میخورم بیشتر از این بیای جلو خودم رو پرت میکنم پایین

جونگ کوک: لی یان بیا پایین
لی یان: نمیخوام تا کی باید توی جهنمی که تو توش هستی زندگی کنم ها؟
و تو عمو هو اینجوری میخواستی ازم مراقبت کنی؟ اینجوری میخوای جواب پدرم رو بدی؟ که من رو دستی دستی بدی به این هیولا؟ واقعا برات متاسفم

عمو هو: لی یان عزیزم بیا پایین بیا بعدا درموردش حرف میزنیم
جانگ شین: لی یان خواهش میکنم بیا پایین دست از لجبازی بردار
لی یان:که جونگ کوک باز اومد جلو گفتم: گفتم نیا.... ایی
جونگ کوک: خوب میدونستم قراره بیهوش بشه معلوم بود به زور حرف میزد و معلوم بود از روی فشار قراره بیهوش بشه پس
لی یان: دیدم تار شده بود دستم رو گذاشتم رو سینم و محکم فشار دادم که بعد از چند دقیقه تعادلم رو از دست دادم و تنها چیزی که شنیدم صدای جیغ بورام بود و بعدش سیاهی

جونگ کوک: سرش رو گذاشتم رو سینم و صورتش که مثل گچ دیوار سفید شده بود نگاه کردم براید استایل بغلش کردم و بردمش پایین
دیدگاه ها (۰)

پارت ۵لی یان: چشم هام رو باز کردم فکر کردم مردم ولی نه هنوز ...

پارت ۶لی یان:و من رفتم عقبجونگ کوک:واقعا با خودت چی فکر کردی...

پارت۳لی یان:بورام که شاخ درآورده بود از حرف هام اما عمو هو ک...

پارت۲ جانگ شین: چیشده دختر کوچولو؟ چشمات بارونیهلی یان: چیزی...

قلب یخیپارت ۱۷از زبان ا/ت:جونگ کوک: من به خودم افتخار میکنم ...

دانشگاه وانیلی / فیک تهکوک پارت ۷جونگ کوک : اگه قراره از کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط