پارت

پارت ۵

لی یان:
چشم هام رو باز کردم فکر کردم مردم ولی نه هنوز این زندگی نحسم ادامه داشت سرم توی دستم رو محکم کندم که باعث شد کبود بشه و خون بیاد بلند شدم تا برم سمت در سرم گیج میرفت دستگیره ی در رو کشیدم پایین اما قفل بود یعنی چی؟ که در باز شد و تهیونگ و جونگ کوک اومدن داخل که تهیونگ دستم رو گرفت و گفت:چیکار کردی دختر؟
لی یان:دستم رو گرفت و همونطور که چسب میزد شروع کرد به حرف زدن اما من فقط تو فکر بودم
تهیونگ: دیشب ظرف قرص هات رو چک کردم هیچکدوم رو نخورده بودی بهت که گفت با توجه به سنی که داری باید مراقب باشی
جونگ کوک: تهیونگ برو بیرون
تهیونگ: باشه
لی یان : و تهیونگ بدون هیچ حرفی رفت بیرون که جونگ کوک سمتم قدم برداشت
دیدگاه ها (۰)

پارت ۶لی یان:و من رفتم عقبجونگ کوک:واقعا با خودت چی فکر کردی...

لایک هارو به به بالای ۲۰ تا برسونید تا پارت بعد رو بزارم

پارت ۴لی یان:اون بالکن به قدری ارتفاع داشت که اگر ازش میپرید...

پارت۳لی یان:بورام که شاخ درآورده بود از حرف هام اما عمو هو ک...

از زبان ا/تحال آقای جئون بد شد وای من خیلی ترسیدم با کمک تهی...

از زبان ا/توقتی چشمام رو باز کردم همه چیز تار بود..می‌دونم چ...

دانشگاه وانیلی / فیک تهکوک پارت ۷جونگ کوک : اگه قراره از کسی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط