{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

فیک ببر سیاه

فیک ببر سیاه
پارت ۱۷


(سکوت زیرزمین مثل پتویی سنگین همه‌جا رو پوشونده. صدای نفس‌هاشون، تیک‌تاک ساعت و دوردستِ موتور ماشین‌ها تنها چیزاییه که می‌شه شنید. انگار دنیا تا همین جا اومده و دیگه جلوتر راهی نیست.)

جیمین (با صدای آروم، انگار داره آخرین حرفشو می‌زنه): گوش کن… همه چیز رو نوشتم؛ هر نقشه، هر اسم، هر حرکت. اگه بخوام می‌تونم تمام این عمارت و همه‌چی‌ش رو بسوزونم. اما خودم رو هم می‌سوزونم.

ا.ت (نفس‌زنان، اشکش خشک شده ولی چشم‌هاش برق داره): تو از اول گفتی هیولا هستی، اما… هیولا هم آدمو نمی‌خواد بسوزونه، جیمین.

جیمین (نه خنده، نه گریه — فقط یه نگاه خالی): من بلد نیستم خوب باشم. بلد نیستم دنیا رو جور دیگه‌ای ببینم. اما بلد بودم تو رو ببینم. همین کافیه که حاضر باشم همه‌چی رو زیر پا بذارم… فقط یه چیزو نمی‌دونم: اگه همه‌چی رو از دست بدم، تو می‌مونی یا میری؟

(قدم‌ها روی پله‌ها نزدیک‌تر می‌شن. صدای سرگردانِ بادیگاردها مثل موجی از بیرون میاد. جیمین می‌دونه وقتش داره تموم می‌شه. با دست‌هایی که انگار وزن دنیا رو حمل می‌کنن، نامه‌ای از جیبش درمیاره — یه برگه با چند اسم و چند آدرس. نگاهشو به ا.ت می‌ندازه.)

جیمین (آهسته): اینا همه چیزیه که اگه بخوام برم، می‌سوزونم. اگه تو بخوای بری… با همین برگه‌ها می‌تونم همه‌چی رو نابود کنم و خودمو تحویل بدم. اگه بمونی… می‌تونیم با هم بریم. اما فقط اگه تو بخوای. من دیگه حق انتخاب رو ازت نگرفتم. می‌خوام اینبار تو انتخاب کنی.

(ا.ت نگاشو از برگه‌ها برمی‌داره و مستقیم تو چشم‌های جیمین نگاه می‌کنه. صدای قلبش بلندتر از شلیک گلوله‌ها تو ذهنشه.)

ا.ت (با صدای گرفته اما محکم): تو الان داری آتیش می‌زنی روی همه‌چی و بعد می‌گی انتخاب با منه؟ این روش توئه برای کنترل… اما یه چیزی تغییر کرده: من می‌خوام بدونم تو بدون من چه آشغالی می‌شی. اگه واقعا می‌خوای تغییر کنی، ثابت کن. نه با حرف. با عمل.

(جیمین برای اولین بار هاج و واج می‌مونه. چشماش نرم می‌شه — چیزی که هیچ‌وقت جلوی بادیگاردها نشون نداده بود. دستش لرزون برگه‌ها رو مشت می‌کنه.)

جیمین (زمزمه): عملی که تو می‌گی… یعنی چی؟

ا.ت (یه نفس عمیق): یعنی بذاری همه چیز معلوم شه. بذاری اون کسایی که تو رو دنبال می‌کنن بفهمن کی هستی و چی کار کردی — ولی طوری که من بتونم ازشون فاصله بگیرم. اگه واقعا عاشق منی، بذار من آزاد شم. اگه واقعا می‌تونی دنیا رو بدون خویش‌خوری‌ات تحمل کنی، بمون و بسازش. من… من لزوما نمی‌خوام با تو برم. من فقط نمی‌خوام با دروغ زندگی کنم.

(حرف‌ها مثل پتک می‌خورن به در چارچوب قلب جیمین. برای اولین بار، انتخابِ ا.ت یک مسیر رو براش باز می‌کنه که هیچ آدمی تو دنیا بهش هدیه نکرده بود: امکانِ از دست دادنِ خودش به جای داشتنِ کسی که ازش می‌ترسه.)

جیمین (با صدای نیمه‌خسته، اما جدی): باشه. اگه واقعاً اینو می‌خوای… من یه کار می‌کنم. اما یه شرط دارم: اگه اینو پذیرفتی، دیگه هیچ وقت به عقب برنگردی. نه به دنیا، نه به من.

ا.ت (با چشمای تیز): من اومدم تا عقب برنگردم. اما اگه ببینم داری از سرِ ترس دوباره مردم رو می‌ترسونی، می‌رم و این رو به همه می‌گم.

(یه لحظه نگاهاشون تو هم گره می‌خوره — تهِش ترس، تهِش امید. سپس صدای بلند قدم‌ها قطع می‌شه؛ کسی با دستیارهاش داره میاد پایین. جیمین برگه‌ها رو از هم باز می‌کنه، نقشه‌ای می‌کشه و با اشاره‌ای کوتاه به بادیگاردها، شروع می‌کنه به دستور دادن؛ اما این دستورات مثل همیشه نیست: این‌بار داره دستور می‌ده تا مدارک و اسناد پنهان رو جمع کنن و به جایی بفرستن که دستِ هیچ‌کس بهش نرسه.)

جیمین (فقط برای ا.ت، نرم): می‌خوام که اگه قرار باشه منو از دست بدی، بدونی که این بار خودم انتخاب کردم که تورو آزاد کنم.

(ا.ت نفسِ عمیقی می‌کشه. لبخندی ناکامل روی لبش شکل می‌گیره — لبخندی که معنیِ به سختی پذیرفتن و امید رو داره. دستش رو توی دست جیمین فشرده می‌کنه، اما این بار نه از ترس، از یک عهد.)

——

#فیک
#فیک_بی_تی_اس
#فیک_جیمین
#مافیایی
دیدگاه ها (۰)

فیک ببر سیاه پارت ۱۸(ده روز بعد. صبحی که انگار تصمیم گرفته ب...

🖤 اپیزود ویژه: «ده سال بعد» 🕰️✨(شهر، ده سال بعد از اون شب. س...

فیک ببر سیاهپارت ۱۶(هوای زیرزمین سنگین شده… صدای قدم‌ها و مو...

فیک ببر سیاه پارت ۱۵(صدای نفس‌هاشون توی زیرزمین پیچیده. نور ...

ONLY MINE PART 15میرا . این نامه مال کیه ا/ت تو میشناسی ؟ ا/...

#تکپارتی •وقتی حجم دهنده فلفلی زدی که اعضا می بوسنتچان:ا/ت ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط