سناریو تهیونگ

+میترسم بعد اینهمه برنامه ریزی یهو اجازه ندن
داشتی میگفتی که متوجه شدی دارن سمتتون میان پس سعی کردی اروم باشی و شرایطو تحت کنترل بگیری که تهیونگ پیش قدم شد و بعد از احوال پرسی بلافاصله رفت سر اصل مطلب.
-راستش این قرار برای این بود که ازتون اجازه بخوام برای بردن ا/ت به اردویی که از طرف کالجمون داریم
قلبت تند تر از تند میزد و با تمام سلول هات اون اجازه رو میخواستی
پدرت اول جواب داد
×من مشکلی ندارم
با ذوق نصفه نیمت به مادرت خیره شدی که ادامه داد
=آیگو تهیونگ خوشتیپمون معلومه بهت اطمینان داریم
تهیونگ خنده ی خجالتی ای کرد و سرشو پایین انداخت و ادامه داد
-لطف دارین مواظبش هستم
و با خداحافظی کوتاهی برای فعلا تورو با تهیونگ تنها گذاشتن
+تهیونگ شی پس تو یه روی خجالتیم داری
گفتی و با لبخند به چهره جذابش با موهای براق خیره شدی که با حالتی کیوتی لپتو کشید و ادامه داد
-برای اینکه تورو با خودم ببرم
دیدگاه ها (۶)

پارت ۵ فیک دروازه سیاه رو بزارم یا نه فردا بزارم؟نوشتمش

پارت ⁵ توی هر گروهی که جز مهمترین و قدیمترین پایه و اساس ای...

بگین چیزی که میبینم دروغه..‌.💔😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭😭

الهییی🙂🙂🙂🙂

میان قهوه و حسادت✭Wylder✭P.1هوا در کافه کوچک نزدیک دانشگاه ق...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط