{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Part

Part24

ته ویو
از خودم جداش کردم

ته:به چشمام نگاه کن
به چشمام نگاه کن(بلند تر از قبلی یکم یکم)
خوبه حالا هرچی میخوای بگو
ات:به من دست نزن من ترو نمیشناسم
ته:اتتتت اینطوری حرف نزن(سر اتو گزاشت رو سینش)

(اول میگه هرچی میخوایی بگو بعدش میگه اینطوری حرف نزنز😂😂😂)

ات حالش خیلی بد شده بود دستو پاهاش میلرزید

ات:ته ته قلبم درد میکنه اییییی
ته:ات پاشو پاشو بریم دکتر
ات:نمی‌خوام هیچ جایی نمیام دستتو بکش(دستشو پس زد)
ته:ات دستات یخ زده قلبت درد میکنه الان تشنج میکنی پاشو
ات:ولم کن میخوام بخوابم

به ات کمک کردم رو تخت خوابید و دستاشو گرفتن و سرشو ناز کردم تا بخوابه خوابید حالش خیلی بد بود رفتم بیرون

ته:مامان‌بزرگ این چه حرفیه بود بهش زدی(داد)
مامانبزرگ؛پ پسرم
ته :پسرمو زهر مار ما امشب بعد مهمونی از اینجا میریم ات حمله عصبی بهش دست داد اگه تشنج میکرد قول نمی‌دادم زنده بمونی(داد)

رفتم تو اتاق ات و درو بستم
رفتم پیشش نشستم و کتاب خوندم

بعد چند دقیقه گفتم برای اینکه حالش خوب بشه یک چیزی بخرم
رفتن خریدن و اومدم هنوز از خواب بیدار نشده بود منم اونو گزاشتم تو اتاق خودم و رفتم پیش ات

ات ویو
دیدگاه ها (۰)

Part25ات ویوبا سرگیجه از خواب بیدار شدن منگ بودم صدای ورق زد...

Part26ته:خیرررررات:اماته:هیسسسسس هرچقدر میخوای خودتو خالی کن...

Part2۳ات:اونجا خب خب اونجا قلدر هستش و متو کتک زدن من الان ...

Partt2۲ات ویوداشتم صحبت میکردم جمله ای که گفتم‌منو یاد یک چی...

p12

p2

p19

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط