{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

مرد مغرور قصه های من

مرد مغرور قصه های من
از کنار عاشقانه هایم بی تفاوت نگذر
من تمام شب را
با خیال عشق تو
شعر می کنم
و با یک نگاهت
تاقله ی قاف آرزوها
پر می کشم
با لبخندت
پری های کوچک عشق
باله می رقصند
و با بغضت
دلم چون اناری
می ترکد
مرد مغرور من
عشق را
در پُک های سیگارت دود نکن
و از
بیقراری های هر شبت
غصه نساز
رها شو
و دوست داشتن را فریاد بزن
محبوب من
آغوشم
بستر گرمی ست
برای سرد کامی های روزگارت
تو تنها یک قدم بردار
من قول می دهم
که شانه هایم
مأمن دل خستگی های تو باشد
دیدگاه ها (۳)

می خواهمهمین جا به زندگیرنگ توقف بزنمدر آغوش توو سقوطِ من......

هر شببا وساطت یک قرص سفید چمدان چشم هایم را می بندم وبه سمت ...

ای باد به گوشش برسان این خبرم رااین حال بد و شعر و فقط چشم ت...

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

نمیبخشمت p.11

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط