{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

با تب تنهایی جانکاه خویش

با تب تنهایی جانکاه خویش

زیر باران می سپارم راه خویش

شرمسار از مهربانی های او

می روم همراه باران کو به کو

چیست این باران که دلخواه من است

زیر او چتر روانم روشن است

چشم دل وا میکنم

قصه یک قطره باران را تماشا میکنم
دیدگاه ها (۲)

سر گیسوی تو در مشت گره خورده ی بادخبر از خانه ی ویران شده در...

ای باد به گوشش برسان این خبرم رااین حال بد و شعر و فقط چشم ت...

عشق اگر با تو بیاید به پرستاری منشب هجران نکند قصد دل آزاری ...

مردی در ساحل...[پارت ششم]روز بعد...از صبح باران ریزی می‌باری...

تک پارتی از جونکوک (درخواستی) «آخرین بار که باران بارید...» ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط