میخوای بری؟ خب برو,انتظار مرا وحشتی نیست،شب های بی قراری
میخوای بری؟ خب برو,انتظار مرا وحشتی نیست،شب های بی قراری را هیچ وقت پایانی نخواهد بود،برای چه ایستاده ای؟به جان سپردن کدامین احساس لبخند میزنی؟تردید نکن نفس های آخر است...نترس احساسم اگر نمیمیرد،بی شک مابقی روزهای بودنش را بر روی صندلی چرخ دار بی تفاوتی خواهد نشست،یک احساس فلج،تهدیدی برای رفتنت نخواهد بود،پس راحت برو مسافری در راه انتظارت را میکشد،طفلک چه میداند که روحش سلاخی خواهد شد. ..برو....فقط برو.......
- ۷۳۸
- ۲۹ آبان ۱۳۹۲
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط