{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

No copy

No copy


یه روزی.....قلب من....فقط مال یه نفر بود....اون یه نفر..قلبمو شیکوند و رفت.... خودم تنهایی تیکه هاشو جمع کردم.
خواستم بهم بچسبونمشون نشد...دستم باتیکه های قلبم زخم شد
دلگیرم شدم ازکسی ک قلبمو به اون روز انداخت..
ادمای زیادی اومدن تا قلبمو ازم بگیرن و درستش کنن..
امادست اونارو هم بریدم وقلبشونو انداختم زیر پام..
دلم میخواست همه مثل من زخم خورده بشن..
تاروزی که دلم عشق خواست....اون موقع کسی نمیتونست قلب شکستمو نگه داره چون زخمیش میکردم....پس هرتیکه ازقلبمو دادم ب یکی اسممو گذاشتن لاشی....
چون بقول خودشون هرز میپریدموقلبم دست همه بود...اما من .!!شدم آدم لاشی ک تیکه های قلبم دست همه بود..
دیگه اون روز قلبم نشکست میدونی چرا؟؟؟؟
چون ازبس خورده شده بودکه کسی نمیتونست بیشتربشکندش
اما دلگیرم ازکسی که باعث شد نتونم دوباره طعم عشقو بچشم
ولی......مگه میشه قلب کسیو شکست و تقاص پس نداد؟؟
دیدگاه ها (۱۴)

No copyسه جمله آخر کوروش :تابوتم را پزشکان حمل کنندتا همه بد...

No copyدوستان حتما تا آخرشو بخونیدکسی داستان آهنگ صبحت بخیر ...

No copyخواهش میکنم تا اخرشو بخونیدﺭﻭﺯﯼ ﭘﺴﺮﯼ ﺧﻮﺵﭼﻬﺮﻩ ﺩﺭ ﺣﺎﻝ ﭼ...

No copyخواهشا تا اخر بخونید به ظاهر نیست...به دله! بهش گفتم ...

. ₗₒᵥₑ ₒf ₜₕₑ ₘₒₒₙ ₐₙd ₜₕₑ ₛᵤₙ𝑷𝒂𝒓𝒕.¹⁰ . .تهیو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط