{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

ویو ات

ویو ات
سمت تخت و پرتش کردم رو تخت و پریدم روش
ات: حالا بگیر بخواب
کوک: اینطوری؟
ات: ارع دیگه
کوک: هعی فسقلی تا صبح کمرم خش میشه نظرت چیه بر عکس بشه من بیام روت
ات: اونطوری بچت خفه میشه
کوک: شانس اورد
سور خوردم بقلش سفت بقلش کردم
ا: الان خ به؟
کوک: عالی
و اینگونه ب خواب رفتن
ات ویو صبح بیدار شدم رفتم پایین خ استم برا اولین روز رابطمون غذا درس کنم شروع کردن ب درس کردن
که کوک اومد
ات: صبح بخیر
کوک: صبح زود خانم جون چه کرده..
ات:: ... کوکو دیوونه کرده
کوک: دیقا
ات: خب بیا بشین بخور
کوک نشست و ی پنکیک برداشت و خورد
کوک: خیلی خوبه .. ولی
ات: ولی چی
کوک: خودت چرا نمیخوری
ات: ... چون بوی شیرش اذیتم میکنه خودت بخور نوش جونت من یچی خوردم
کوک: اها
( خلاصههههه ۴ ماهه گذشت یعنی بهتر روزای زندگیه جفتشون بود تا اینکه روز تایین جنسیت بچه رسید)
کوک: ات بدو بدو
اا: امدم بابا
سوار ماشین شدیمو
دیدگاه ها (۰)

ویو ات سولر ماشین شدیمو ب سمت بیمارستان رفتیم نوبت گرفتیمو ...

ویو کوکنایون : من که میدونم اون دخترو فقط بخواطر بچه تو شکمش...

ویو اتکوک: خب صبح من بت گفتم ارایش زیاد نکن ولی ارایش کردی ه...

ویو ات خودمو پرت کردم رو تخت ات:اخیششکوک: زهر مارررر ات: وا ...

#love_or_dislike #part3ادامه... کوک : اگه بزاری هرچقدر خو...

بارت ۱۶اجوما: ات حالش خوبه چیزی شدهکوک: نه چیزی نشده اجوما: ...

part39 عشق پنهان جونگ کوک: ...《چهره ی سرد》ات: ...چرا انقدر س...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط