{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

بر بالشی از خاطره بگذار سرت را

بر بالشی از خاطره بگذار سرت را
باشد که فراموش کنی دور و برت را

سرچشمه‌ی معصوم‌ترین رود جهانی
ای کاش خدا پاک کند چشم تَرَت را

تو آن سر دنیایی و من این سر دنیا
با این همه از یاد مبر هم‌سفرت را

گنجشک من! آهسته به پرواز بیندیش
تا باد، پریشان نکند بال و پرت را

من ماهی دل‌تنگ و تو ماه لب دریا
می‌بوسم از این فاصله قرص قمرت را
دیدگاه ها (۱)

مرا مست ڪردی شـــرابی مگر ؟گرفتی مرا شعــــــر نابی مگر ؟گرف...

خود را، شبی در آینه دیدم، دلم گرفتاز فکر اینکه قد نکشیدم، دل...

هر کس بشود عاشق، داغی به جگر دارداین ماهیت عشق است، دردی هم ...

اگر دنیا شود آخر تو از چشمم نمی افتیبه جانم گر زنی آذر تو از...

قسم خوردم که در کفرت خودم پیغمبرت باشمتو حتی دیو هم باشی عزی...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط