{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

چنانکه ارّه‌ی کُند از درخت می‌گذرد

چنانکه ارّه‌ی کُند از درخت می‌گذرد
سه‌شنبه بی تو و یادت چه سخت می‌گذرد

لباس‌های تو را در تراس می‌بینم
نگاه هرزه‌ام از بند رخت می‌گذرد

به بادهای شمالی قسم که در ذهنم
زنی شبیه تو با موی لخت می‌گذرد

کثیف و دودگرفته است ذهن من،آن زن
پرنده‌ای‌ست که از پایتخت می‌گذرد

مرا سفید نخواه ای پرنده! ای زن! ای...
سیاهی من از اعماق بخت می‌گذرد!

نگو ندیده بگیرم تو را و عشقت را
چگونه شاهی از این تاج و تخت می‌گذرد!؟

سه‌شنبه را بتکان بی خیال قافیه‌ها
مرا بغل کن عزیزم که وقت می‌گذرد

مجتبی صادقی
دیدگاه ها (۸)

قطره ای در صدفی پنهان شد.رفته رفته به صدف مهمان شد.در نهانخا...

من اگر جای ِ تو بودم عاشق ِ "من" میشدمدلبر ِ ابرو طلای ِ چشم...

مگر چه ریخته ای در پیاله ی هوشمکه عقل و دین شده چون قصه ها ف...

فردوسی بزرگ***در این خاک زرخیز ایران زمیننبودند جز مردمی پاک...

با خارها راهش را میبندم:شباهت خسروپرستی (داد) و بهائیت

عفریته تاریکی نویسنده مرتضی متقیان

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط