{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

Love in the dark⑦④

Love in the dark⑦④

چند دقیقه بعد
رسیدیم به آدرسی که هوجو فرستاده بود
رفتیم داخل
هوجو: خوش آمدید
ا/ت: بچم کجاست؟
هوجو: آروم باش میگمم
کوک: یومی کجاست؟
هوجو: بیاین دنبالم
رفتیم و در اتاقی رو باز کرد
دیدم هوجو روی تختی خوابیده و دستاش بستست
اشک از چشمام سرازیر شد
ا/ت: بچمم... بچمم..
هوجو: بهش بیهوشی تزریق کردم الان بهوش نمیاد ما اول باید به توافق برسیم
ا/ت: چی میخوای؟ هرچی بخوای بهت میدم
هوجو: بهت میگم.
زانو زدم
کوک: چیکار میکنی؟ این هوجوعه
ا/ت: یه مادر برای بچش همه کار میکنه برام مهم نیست که این کیه هوجو ازت خواهش میکنم آسیبی به بچم نزن جون خودم رو بگیر اما بچم یه تار مو ازش کم نشه
هوجو: نگران نباش کاری با خودت و بچت ندارم خوب نیست جلوی جونگکوک زانو زدی بلند شو من چیز زیادی نمیخوام
بلند شدم
هوجو: بشینید بهتون میگم..
کوک: هوجو لطفا اون چیزی که فکر میکنم رو نگووو
ا/ت: چیزی شده؟
هوجو: بهت میگم جونگکوک فکر نمیکردم بخوای فرار کنی؟
ا/ت: فرار؟
کوک: کی گفته بهت؟
هوجو: دخترت گفت فردا میخواین برین درسته؟ نمیخوای من به خواستم برسم
ا/ت: چی میخوای؟
هوجو: شوهرت رو
ا/ت: چی؟
هوجو: اگر بچت رو میخوای باید از شوهرت جدا بشی
ا/ت: جونگکوک این چی میگه؟
هوجو: بچت رو نمیخوای؟ فکر این هم نکن جونگکوک الان کاری میتونه بکنه نه خانم
ا/ت: هوجو یه چیز دیگه انتخاب کن
هوجو: نه فقط جونگکوک من یه وکیل میشناسم تو یه هفته کارتون رو تموم میکنه و جدا میشید
ا/ت: جونگکوک بخاطر این میخواستی از من جدا شی بخاطر این گفتی مهاجرت کنیم؟
کوک: ببخشید...
ا/ت: جونگکوک... من نمیتونم جدا شم
هوجو: بخاطر بچت
ا/ت: من اینکارو نمیکنم
هوجو سریع یه لیوان برداشت و لیوان افتاد زمین و شکست و یه تیکه از شیشه رو برداشت و کشید روی دست یومی که خون اومد
ا/ت: نههههه
هوجو: فکر نکن من میترسم و کاری نمیکنم
کارم رو خوب بلدم اگر بچت رو میخوای باید طلاق بگیری و من با شوهرت ازدواج کنم
یه نگاهی به جونگکوک کردم سرش پایین بود
هوجو: ا/ت قبول میکنه یا الان گردنش رو زخم کنم
شیشه رو برد سمت گردن یومی
ا/ت: باشه ما جدا میشیم
جونگکوک با تعجب به من نگاه کرد
هوجو: آفرین انتخاب خوبی بود
ا/ت: میشه یومی رو ببریم؟
هوجو: نه فکر کردی میتونی یومی ببری و فرار کنید نه عزیز من تا طلاق نگرفتید من بچه رو بهتون نمیدم
ا/ت: هوجو خواهش میکنم
هوجو: گفتم تا طلاق نگرفتید
ا/ت: باشه کارهارو زودتر انجام میدیم جدا میشیم فقط مراقب یومی باش او اگر بیدار بشه ببینه من کنارش نیستم گریه میکنه میترسه
هوجو: نگران نباش رابطم با بچه ها خوبه ولی ا/ت اگر بفهمم که سند فیک درست کنید یا واقعا طلاق نگیرید بخدا به بچت آسیب میزنم
ا/ت: نه قول میدم طلاق بگیریم
هوجو: باشه برید...

چند دقیقه بعد
رسیدیم خونه
کوک: تو راه چیزی نگفتی الان یه چیزی بگو..
ا/ت: خوبه که وسایل ها رو از قبل جمع کردم من وسایل خودم و یومی رو میبرم..
کوک: ا/ت تو واقعا میخوای از من طلاق بگیری من میتونم سند جعل کنم
یکی زدم تو گوشش
ا/ت: خفه شوو نشنیدی چی گفت؟ گفت که به یومی آسیب میزنه
وسایل رو برداشتم
ا/ت: دادگاه میبینمت...


#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۲۷)

love in the dark⑦③دو روز بعد(شب) همه ی وسایلمون رو جمع کرده ...

love in the dark⑦②چند روز بعد ا/ت: جانم چیشده چیز مهمی میخوا...

love in the dark⑥⑧(هارین: مادر جونگکوک) (مینسو: زن بابای جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط