{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

love in the dark⑦③

love in the dark⑦③

دو روز بعد(شب)
همه ی وسایلمون رو جمع کرده بودیم
برای مهاجرتی که جونگکوک میگفت اما من خیلی کنجکاو بودم که ببینم دلیلش چیه؟ اما خب هیچ حرفی نمیزد
جونگکوک از سرکار برگشت
کوک: سلام
ا/ت: سلام
کوک: وسایل رو جمع کردید؟
ا/ت: بله
کوک: عالیه فردا میریم
ا/ت: جونگکوک بگو برای چی ما میخوایم بریم و کجا
کوک: باشه میگم فقط تا فردا صبر کن
ا/ت: یومی اصرار داره بریم پارک مورد علاقش تا بازی کنه
کوک: چشم پارک هم میریم آماده کنید بریم
یومی: آخجوننن...


دو ساعت بعد
یومی داشت بازی میکرد
من و جونگکوک هم نشسته بودیم روی نیمکت
کوک: خیلی شلوغه
ا/ت: یومی دوست داره شلوغی رو
کوک: آره
ا/ت: جونگکوک من نمیدونم دلیل این همه عجله برای رفتن چیه؟
کوک: عزیزم بهت گفتم توضیح میدم لطفا اصرار نکن
ا/ت: باشه، خب کنجکاوم که بعد از سالها زندگی از اینجا برم شهری که بزرگ شدم و زندگی کردم
کوک: میتونیم دوباره برگردیم
ا/ت: باشه
کوک: چی شده خوبی؟
ا/ت: نمیدونم یه حس استرس دارم نگران یومی هستم نمیدونم چرا؟
کوک: دخترم داره بازی میکنه تو برو پیش یومی من میرم نوشیدنی برات بخرم
ا/ت: باشه
جونگکوک رفت منم رفتم دنبال یومی
خیلی شلوغ بود
صداش زدم
ا/ت: یومیی
اما ندیدمش
ا/ت: دخترم کجایی؟
استرسم خیلی بیشتر شده بود
سریع عکس یومی به زن و بچه های اطرافم نشون دادم...
با استرس نمیدونستم چیکار کنم
چشمام پر از اشک شده بود
شاید با جونگکوک باشه
جونگکوک رو دیدم با یه لیوانی که در دست داشت اما خودش تنها بود سریع رفتم
ا/ت: جونگکوک
کوک: جانم
ا/ت: یومی یومی رو نیست
کوک: یعنی چی نیست؟
ا/ت: نمیدونم کجاست پیداش نکردم
کوک: داره بازی میکنه عزیزم نگران نباش بعد از بازی میاد
ا/ت: نه من کامل پارک رو نگاه کردم نیست انگار آب شده رفته تو زمین جونگکوک بچم کجاست
کوک: باشه آروم باش الان پیداش میکنیم تو بشین من میرم دنبالش
ا/ت: سریع پیداش کن
کوک: باشه بشین

چند دقیقه بعد
جونگکوک اومد
ا/ت: یومی کجاست؟
کوک: پیداش نکردم
چشمم افتاد به جاده شلوغ شده بود و تصادف شده بود
با نگرانی دویدم سمت تصادف و جونگکوک هم سمت من دوید
بقیه رو کنار زدم تا رسیدم...
اما یومی نبود
جونگکوک دستم رو گرفت
کوک: عزیزم گریه نکن پیداش میشه قول میدم پیداش میکنم
ا/ت: جونگکوک بچم کجاست؟ نکنه اتفاقی براش افتاده؟ من میمیرم الان اگر یومی رو نبینم
کوک: باشه بیا بریم دنبالش بگردیم جایی نرفته توی همین پارکه
من و جونگکوک از هم جدا شدیم و رفتیم دنبال یومی
با گریه اسمش رو صدا میزدم...
اما هیچی... کسی جواب نمیداد
ا/ت: مامانن کجایی عزیزم کجاییی دختر قشنگممم

دو ساعت بعد
رفتم و جونگکوک رو دیدم
ا/ت: جونگکوک
کوک: ندیدم یومی رو ندیدم ولی این کفشش نیست؟
سریع کفشش رو گرفتم
ا/ت: آره خودشه کجا بود؟ بچم کجاست؟ چرا کفشش اینجاست؟ جونگکوک نکنه بچم رو دزدیدن جونگکوک یه کاری کن
یه خانم اومد
خانم: ببخشید دختری که دنبالش بودید من یادم اومد یه زن اومد دنبالش و دستش رو گرفت و رفتن
ا/ت: خانم مطمئنید؟
خانم: بله
ا/ت: جونگکوک کی بچم رو برده...
صدای گوشی جونگکوک اومد
ا/ت: الان وقت جواب دادن نیست
کوک: هوجوعه
جونگکوک جوابش نداد...
بعد از چند دقیقه پیام اومد
هوجو: دخترت رو نمیخوای؟
ا/ت: چی؟ یومیییی یومی رو هوجو دزدیده؟
کوک: صبر کن
ا/ت: زنگ بزن بهش سریع
هوجو: الو
کوک: الو
هوجو: یومی رو میخواین بیاین به آدرسی که میفرستم....



#فیک
#سناریو
#جونگکوک
#کوک
#عشق_در_تاریکی
دیدگاه ها (۳)

Love in the dark⑦④چند دقیقه بعدرسیدیم به آدرسی که هوجو فرستا...

love in the dark⑦②چند روز بعد ا/ت: جانم چیشده چیز مهمی میخوا...

love in the dark⑦①یعنی چی؟ این واقعا چه دروغیه؟ مگه میشه؟ سر...

love in the dark⑥⑧(هارین: مادر جونگکوک) (مینسو: زن بابای جون...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط