{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

شب تولدم

شب تولدم
پارت 3
ات: جونگ کوک من نیاز دارم فکر کنم
جونگ کوک: باشه قشنگم
ویو کوک:
غذا رو اوردن شروع کردیم به خوردن غذا ات خیلی داشت فکر میکرد
10 مین بعد
ات: ممنونم بابت ناهار
جونگ کوک: خواهش میکنم قشنگم برو سوار ماشین شو بریم برسونمت ارایشگاه
ات رو رسوندم ارایشگاه برگشتم عمارت لباس عروس ات رو برداشتم گذاشتم داخل ماشیم کت شلوار مشکیمو پوشیدم عطر زدم و موهامو درست کردم و رفتم پایین در عمارت رو باز کردم که توای گرمی به صورتم خورد کتمو دراوردم دستم گرفتم رفتم سوار ماشین شدم رفتم دنبال ات در ارایشگاه باز شد
ات: سلام من هنوز اماده نیستم
جونگ کوک: مشکلی نداره منتظر میمونم توماشین
ات: بیا اینجا بشین (اشاره به صندلی کنارش)
ویو ات:
جونگ کوک منو رسوند آریشگاهی که گفتم مامان دوستم ارایشگر بود و امروز قرار بود تعطیل باشه وقتی شنده بود تولدمه اریشگاهو برای من باز کرده بود رفتم داخل کت دیدم کلی دوستمم اومده با مامانش ارایشگاه اونم داشت اماده میشد برای شب تا دیدمش بغلش کردم
ات: سلام کلییی
کلی: سلام عزیزم خوبی
ات: مرسی کلی یه عالمه اتفاق افتاد امروز که باید بگم بهت سلام خاله خوبین
مامان کلی: سلام قشنگم مرسی بیا بشین تا سریع شروع کنیم
ات: چشم
مامان کلی: خب قرار بود از امروزت بگی برامون چه اتفاقی افتاده
از اونجایی که با مامان کلی راحت بودم پس به نظرم مشکلی نداشت که بهشون بگم
پس همه چیزو به کلی گفتم
ات: اره دیگه اینجوری شد هنوز دارم به درخواستش فکر میکنم
کلی: دیوونه خب تو که دوسش داری فکر کردن نداره
ات: میدونم اما ازدواج اونم تو این سن چیز الکی نیست
کلی: اره درسته
داشتم همچیو میگفتم که در زدن کلی در رو باز کرد
کلی: هینن سلام بفرمایید
جونگ کوک: ات اماده است؟
کلی: نه هنوز
ات: کلی کیه
جونگ کوک: منم پرنسس تو ماشین منتظرتم
ات: بیا پیش خودم بشین لباسمم بیار داخل
ویو کوک:
لباس عروس رو از داخل ماشین برداشتم و رفتم داخل لباس رو گذاشتم روی مبل که دوست ات با دیدن لباس عروس چشاش درشت شد
کلی: اووو لباس عروس چرا
ات: جونگ کوکه دیگه
جونگ کوک: سلام به همگی
ات: همگی کلا سه نفریم
جونگ کوک: سلام به تو پرنسس
مامان کلی: سلام خوش اومدین اقای جئون
جونگ کوک: مرسی
ویو ات:
به دستاش نگاه کردم استیناشو تا داده بود تتو هاش داشت دیونم میکرد
ات: ییییییی جونگ کوک کتت کجاست
جونگ کوک: چته تو ماشین بیرون گرمه
ات: اوم هیچی
از تو ایینه نگاه کردم کلی داشت به دستای کوک نگاه میکرد به جونگ کوک نگاه کردم متوجه شد یه اشاره با چشمام کردم خودش فهمید چی میگم متوجه نگاه های کلی شد
جونگ کوک: اشکال نداره ات مهم نیست
ات: هوووو پاشو لباسمو بیار تنم کنم
جونگ کوک: یه پرنسس اینجوری رفتار نمیکنه ات
ات: من پرنسس وحشیم
مامان کلی: تموم شد دخترم
ویو ات: بلند شدم لباسمو تنم کردم نمیتونستم زیپ لباسمو ببپدم
ات: کلی میشه زیپ لباسمو ببندی
کلی: الان میام
جونگ کوک: بیا من ببندم
ات: نه مرسی میبنده
کلی: اومدم
ات: کلی تو اماده ای
کلی: اره
ات: پس بریم
جونگ کوک: شنلت
ات: شنل چرا
شنلمو پوشیدمو رفتیم
کلی: بریم اقای مافیا
جونگ کوک: چی اتتتت
ات: دوست صمیمیمه تمه زندگی منو تو رو میدونه
جونگ کوک: مرسی
ات: خواهش (نشستیم تو ماشین)
جونگ کوک: براچی سر همه چی لج میکنی ات وقتی میگم شنل تنت کن تنت کن دیگه دوست ندارم کمرتو کسی ببینه پشتت بازه
کلی: اوووو
ات: امشب همه اونجان ازم نخواه که شنل بپوشم
جونگ کوک: نه من یادم رفته بود بندای پشت لباسو بیارم الان میریم برات میبندم اونا میپوشونه
ات: باشه
دیدگاه ها (۱)

شب تولدم پارت 410 مین بعد رسیدیم عمارت جونگ کوک در رو برام ب...

شب تولدم پارت 5ات: بریم پایین نیلا: بریم جونگ کوک رو ببینیم ...

شب تولدم پارت 2ات: مرسیپرش ساعت 9جونگ کوک: بریم وسایل رو بزا...

چرا همچی قاطی شده اسم فیک شب تولدم تو عکس اشتباه نوشتم روز ت...

شب تولدم پارت1ات: سلام من اتم و 15 سالمه من با یه پسر به نام...

شب تولدمپارت 8ات: برام مهمه که گریه نکنی (عربده) جونگ کوک: ا...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط