{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت 7: سوار ماشینم شدم . خوش حال بودم. به گذشتم فکر میکر

پارت 7: سوار ماشینم شدم . خوش حال بودم. به گذشتم فکر میکردم به همه آرزو هام رسیده بودم. فکر میکردم که من همون دختری هستم که روزی آرزوش این بود که جونگ کوک رو از نزدیک ببینه بعد بمیره. ولی حالا دوست دختر جونگ کوک بود و عاشق همدیگه ان. تو همین فکرا بودم که به خودم اومدم. رسیدم در خونه. پیاده شدم و رفتم تو. خونه گرم بود خسته بودم. لباسامو در اوردم و رفتم حموم. دوش رو باز کردم و رفتم زیرش که یه چیزی ذهنمو درگیر کرد. اصلا فراموش کرده بودم قضیه دوربینا رو . فردا شنبه بود و دوربین ها چک میشد . غم بزرگی توی دلم بود. همون طور که زیر دوش بودم تکیه دادم به دیوار و نشستم. ساعت 12 بود . من:وااایی 12 شد فردا هم صب زود باید بیدار شم اههه. سریع اومدم بیرون لباسامو پوشیدم و موهامو خشک کردم. وقت فکر کردن نداشتم. ولی ناراحت بودم. من:خدایا نمیخوام معامله ای بات بکنم که جونگ کوک و از من بگیره این کارو با من نکن . همین طور که حرف میزدم چشمام گرم شد و خوابم برد. خیلی زود گذشت . ساعت 6 گوشیم زنگ خورد. بلند شدم به خودم رسیدم یه لباس خوشگل هم پوشیدم و رفتم بیرون . انقد ذهنم درگیر بود که نفهمیدم چطوری رسیدم. همین که رسیدم میا دم در اتاق میکاپ وایساده بود. طرفش دویدم و بغلش کردم. ناخواسته زدم زیر گریه. میا:چی شده گائول؟؟؟دوباره داری گریه میکنی.من: میا امروز دوربینا رو چک میکنن. میا: خوب... وای اصلا حواسم نبود.
صورتمو گرفت و گفت:گائول منو ببین .... هر اتفاقی بیفته آسمون به زمین بیاد زمین به آسمون بره من نمیزارم تو و کوکی از هم جدا شین همچین عشق جادویی منو یاد عشق خودمو نام جون میندازه.
دستاشو گرفتم و سرمو تکون دادم. وقتی داشتیم حرف میزدیم برق رفت. تمام سیستمای برقی و لامپا از کار افتاد.  من:چی شد یهو؟؟؟ میا: چون خیلی لامپ روشن بوده احتمالا فیوز پریده. من:وااااا چه بد لامپای این جا که نباید خاموش بشه.
ده دقیقه بیش تر طول نکشید که لامپا روشن شد. دیدم کارکنا مضطربن . رفتم از یکیشون بپرسم. من: ببخشید آجوما چی شده؟؟ کارکن: نمیدونم چی شد فیوز که پرید تمام فیلمای دوربینامون پاک شده همش. خشکم زد چشام گرد شده بود و تعجب کرده بودم. من:ینی همه فیلما پاک شده؟؟؟؟؟؟ کار کن: بله تمامشون پاک شده همه اتاقا رو چک کردم.
نمیتونستم حرف بزنم خشک شده بودم . سرمو برگردوندم. جونگ کوک و دم در ورودی دیدمم برام دست تکون داد. هنوز نیومده بود تو که من با سرعت دویدم سمتش . با تعجب نگام میکرد . پریدم تو بغلشو به سمت محوطه باز پشت بردمش. وحشتناک گریه میکردم.
جونگ کوک: گائول من از این حرکت دل خوشی ندارم دوباره چی شده ؟؟دیگه تحمل شنیدن خبر بد ندارم.
از بغلش اومدم بیرون . اشکامو پاک کردمو خواستم براش توضیح بدم. من: جونگ کوک امروز صبح که اومدم یهو برقا رفت. کوکی:خوووووب؟؟؟؟این گریه داره؟؟
من: نه گوش کن. بعد که برقا اومد کار کنا مضطرب بودن رفتم پرسیدم گفتن.... گفتن...
جونگ کوک: چی گفتن؟؟سکته کردم.
من:تمام فیلمایی که دوربینا ظبط کردن پاک شده چون فیوز پریده بوده......
جونگکوک چشماش پر از اشک شده بود و بم نگا میکرد.
من :واسه این گریه میکردم. واسه همیین .....
کوکی منو سفت بغل کردو موهامو نوازش کرد . تو گوشم آروم میگفت: میدونستم میتونیم با هم بمونیم تا همیشه تا وقتی که جون تو بدنامون داریم با همیم مگه نه؟
من: آره تا ابد .
میا و نام جون اومدن پیشمون نام جون:بچه ها چتونه دوباره دقمون دادین.
دیدگاه ها (۹)

من اومدم سلااام کنین خااا 😀 😀 😀 😀

پارت 8:من: نه سونبه این دفعه فرق دارههههه.  نام جون: خوووب ح...

پس کجاااییییین نا ملداااا 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭 😭

پارت 5:هوا تاریک بود و سرد . خسته و بی اعصاب بودم. سوار ماشی...

ویو آت :جونگ کوک آمد پشت در و بهم وسیله داد آمدم کارهام رو ک...

شب تولدم پارت 51فصل دوم پارت22ات: خب راستش چرا کشتی پدر و ما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط