پارت 5:هوا تاریک بود و سرد . خسته و بی اعصاب بودم. سوار م
پارت 5:هوا تاریک بود و سرد . خسته و بی اعصاب بودم. سوار ماشین که شدم هووووف بلندی کشیدم و کیفم و انداختم رو صندلی .رسیدم دم در خونه کیلید و در اوردم و باش در خونه رو باز کردمم واااییی دوباره ؟؟؟ این خونه کثیف؟؟؟؟عین جنازه بودم.هیچی نفهمیدم فقط خودمو پرت کردم رو تخت و خوابم برد. صبح روز بعد جمعه بود . گوشیم زنگ خووورد با چشای بسته دستمو روی میز کشیدم تا گوشیمو پیدا کنم. برداشتمش دیدم وی داره زنگ میزنه با خودم گفتم اول صبحیه چیکار دارههه؟؟؟ برداشتم و دیدم میگه :گائول بلند شو بیااا این خرس گنده رو بیدار کن هر کاری میکنم بیدار نمیشه چشام گرد شد گفتم: جونگ کوک و میگی دیگه؟؟؟گفت: ارههه هر چی میرم بیدارش کنم میگه اومدی توووو میزنمت . بلند خندیدم . وی:به چی میخندی دختر؟؟به جا این کارا پاشو بیا این خرس قطبیو بیدار کن... من:یاااااا اومدممم.. پا شدم هول هولکی لباس پوشیدم و از خونه بیرون زدم و سوار ماشین شدم . خیابونا خیلی خلوت بود زود رسیدم. در خونه رو زدم و منتظر وایسادم . جین با خنده در و باز کرد. خیلی خوش برخووورد:سلاااااام دلم تنگ شده بووود بیا بغل داداشت با چشای درشت نگاش میکردم .. اونم نگام میکرد و میخندید . جین: بیا یه کاری کن کوک بیدار شه انگار بش مورفین تزریق کردن بیدار نمیشههه. تهیونگ رو دیدممم یهووو از جااا پرید گفت : گائول بدووو بیدارش کن بچم از دس رفت....خندم گرفت . بقیه هیونگارو هم دیدم و سلام کردم . پالتو مو در اوردم و دستامو فشار میدادم خوب حالا چیکار کنم؟؟؟وی پوکر نگام کرد.ینی چی چیکار کنییی؟؟؟؟برو تو اتاق دیگهههه.... با تعجب نگاااش کردم و گفتم: برمممم تووووو؟؟؟؟فک کردی نمیدونم کوکی بدون لباس میخوابهههه شیطووون؟؟ گفت :اخه دیگه شلوارشو که در نمیاااارههههه من بهتر میدونممم... وااای خجالت کشیدمممم چشامو ریز کردم رفتم نزدیک تهیونگو گفتم فقط به غیر از این چیزی باشه که گفتییییی میکشمت!!!! ترسید رفت عقب بش خندیدم . در اتاقشو آروم باز کردم و رفتم تو اوووف خوابش سنگین بوود رفتم و کنار تختش نشستم و انگشتمو از پیشونیش پایین کشیدم و روی لباش کشیدم سرشو تکون داد . دستمو کشیدم فک کردم بیدار نشد.خواستم دوباره این کارو انجام بدم یهو دور کمرمو گرفت و کشیدم زیر پتوووو من:یاااااااا چیکااار میکنی بچه؟؟؟؟سرمو چسبوند به سینش پیراهن نپوشیده بوود ضربان قلبم رفت بالا گفت:اگه من بچم تو چی نخود ؟؟سرمو بالا اوردم و نگاش کردم چشماش هنوز بسته بود .چشاشو باااز کرد :اوه اوه چه ترسناک میشی وقتی عصبی میشییی!!!! چشامو ریز کردم و گفتم: کجاشو دیدی .سفت بغلم کرد . بغلش کردممم. دستم به شلوارش خورد خیالم راحت شد .صدای قفل در اومد رومو برگردوندم و به در نگاه کردم. داد زدم :تهیووووونگ!!! صدای خندشو شنیدم گفتم: بدو درو باااز کننن. وی:شرط داره. من:چه شرطیییی؟؟؟ وی:باید همون کاری که الان دارین میکنین جلو ما هم بکنین تا درو باز کنم. من:یاااااااااااا شیطون فک کردی داریم چیکار میکنیم منحرف؟؟؟؟ وی:حالا منظور من این بودکه باید جلوی ما هم دیگه رو ببوسید. من:اگه فک کردی... جونگ کوک حرفمو قطع کرد ..گفت :باشه بیااین تو همین جا انجامش میدیم. رومو برگردوندم و با تعجب نگا به کوک کردم. گفت :چیه خوشگل خانوم؟؟؟؟ پتو رو کنار زد و من گفتم:هعییییی گفت :چی شدددد؟؟؟؟ من به سیکس پکاش اشارههه کردم زد زیر خنده و دستشووو تو موهام کرد وی درو باز کرد و اومد تو. فک کردم فقط وی میاد یهو دیدم همه اومدن تووو. پرسیدم:چیههه؟؟؟چرا این جایین؟؟؟؟ وی : خود کوکی گفت بیاااین توووو . با عصبانیت به کوک نگا کردم.رنگم پرید جین:حالا چرا میترسیییی؟؟؟؟وی:ترس نداااره.. فک کردن من ترسیدم ولی خجالت کشیده بودم. میخواستم ثابت کنم نمیترسم. جونگ کوک گفت :بلند شو. بلند شدم وایساده بودیم رو به روی بچه ها. رفتم جلوی کوکی وایسادم . میدونستم اگه کاری نکنم تهیونگ دس از سرم بر نمیداره. دستمو روی سینه هااش کشیدم و نگاه شیکی کردم . بچه هااا خشک شدن. حولش دادم رو تخت اما کامل نیفتاد . به صورت نشسته بود . رفتم جلو صورتشو با دستام گرفتمو روی شونش حول دادم افتاد رو تخت .رفتم جلو و افتادم روش دساشو بالا اورد و دور کمرم حلقه کرد . انگار حواسم نبود هیونگا هم اون جاان..صورتمو نزدیک صورتش بردم طوری که گرمای نفساشو حس کردم دماغامون به هم خورد . جونگ کوک لبخند خبیسی زد و دسشو بالا اورد و روی موهام کشید . دیگه طاقت نیوردم و لبامو رو لباش فشار دادم و حسابی بوسش کردم . یاد گرفته بودم. زبونم به لباش خووورد صورتمو اوردم بالا و نگاش کردم. آروم و زیر لب گفت:شیطون این رو رو هم داری!! خندم گرفت ولی این بار بوسمون وحشی تر شد. دستاشو سفت تر دورم حلقه کرد و من رو تخت چرخوند و این بار اون روم افتاد .
- ۴۱.۴k
- ۰۱ تیر ۱۳۹۶
دیدگاه ها (۲۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط