{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

پارت ۷۷ ☆

پارت ۷۷ ☆
-خب حالا خودت چی میخواستی بهم بگی !؟
پرهام :هرچی باشه بعدا بهت میگم
-هرطور راحتی
پرهام :من برم دیگه .....
-فقط خوب فکر کن من هیچیو ازت پنهون نکردم
************
با رفتن پرهام یه غم بزرگ نشست تو دلم
الان همزمان دوتا چیز رو از دست داده بودم
اعتماد و علاقه پرهام و
کامیاری که همیشه پشتم بود .........
حالا اگه کامیار نبود زندگیم هیچ فرقی نداشت ولی اگه پرهام از پیشنهادش دس بکشه .!
اگه بگه دیگه دوسم نداره !
ولی من دوسش دارم!
حداقل میدونم وقتی پیشمه آرومم .................
چیکار کنم که بهش بفهمونم دوسش دارم !!!؟؟؟؟؟؟
خدایا چیکار باید بکنم !!!؟؟؟؟؟؟
بین این همه ناامیدی دیدم از طرف پرهام پیام اومد .
با خوشحالی رفتم سمت گوشیم
یه آهنگ فرستاده بود
همین
یادته صدام از رهام هادیان
نشستم گوش دادم
با تموم شدن آهنگ اشکام سرازیر شد !
من چرا دارم گریه میکنم !
خب معلومه دیگه دلم هنوز پرهامو میخواد ....
طاقت نیاوردم و گوشیمو گرفتم و بهش زنگ زدم ........
برگرفته از رمان گره #ماکانی
دیدگاه ها (۱۲)

پارت ۷۸ ☆بوق ...بوق ....بوق اه جواب بده دیگه بوق ..بوق رد کر...

پارت ۷۹ ☆از خوشحالی جیغ کشیدم و پریدم سمت کمد چی بپوشم ؟یه ب...

پارت ۷۶ ☆بیاد سمت من ....اما پرهام یقشو محکم گرفته بود .دست ...

پارت ۷۵ ☆کامیار :تو دیگه حق نداری اون پسره رو ببینی الان کار...

سیلاااام بعد از سال هاااااااچیزی ندارم بگم و انتخاب شد شیپ ر...

فیک

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط