پارت
پارت ۳
عوض شدی یا عوضی
"فلش بک به شب فارغالتحصیلی "
ویو رزا
با هانا داشت دعوا مون اوج میگرفت ولی شخصی دستم رو گرفت و کشید عقب به صاحب دست نگاه کردم کوک بود ولی من از خودشم عصبی بودم چرا با این دختر هرزه امده یک دست شو پشت کمرم گذاشت وبعد سرشو نزدیک گوشم اورد جوری که فقط من صداشو بشنوم
کوک :رز من انقدر عصبی نباش برات خوب نیست( ارام ،لبخند)
رزا:از تویم عصبیم چرا با این امدی مگه تو کار نداشتی (عصبی،ارام)
کوک:وقتی داشتم می امدم سمت اینجا داخل راه دیدم اش و اوردش اینجا
بعدم تا موقعی که من رز مشکی خودم رو دارم چرا به اون نگاه کنم( کیوت)
با این حرف های شیرینی که زدو چهره کیوت اش اروم شدم بهم چشمک زد و رفت جای دوستاش و منم کنار جولیا نشستم
ویو کوک
رفتم و کنار بچه ها نشستم و یکی از گیلاس های بالا میز رو برداشتم سر کشیدم ذهنم درگیر رزا بود دختر خیلی خوب و مهربونی بود ولی احساس می کنم دیگه دوست اش ندارم شاید اونم یک هوس بود مثل بقیه و الان تموم شد ولی نمی تونم دلش رو بشکونم اون خیلی سختی کشیده بود
تهیونگ: کوک چیزی شده؟
کوک :نه فقط داشتم یکم فکر می کردم
جیمین: بچه ها شنیدم دانشگاهی که میخوایم بریم دخترای دافی داره (خنده)
شوگا :برای تو که بد نشد(خنده)
هوپی :جوری صحبت نکن که انگار تو بدت امده( خنده)
نامی: یکم آدم باشین و درس بخونین و توی دانشگاه دردسر درست نکنید
جین : ما که کاری نمی کنیم و بعدم دخترا خودشون میان سمت ما بخاطره جذابیت چشم گیره مون
همه مون با خنده به حرف های بی سر رو ته جین گوش میدادیم و مشروب می خوردیم
(یک ساعت بعد)
ویو راوی
همه با ریتم اهنگ بدن هاشون رو به پیچ و تاب در می آوردن و تو حال خودشون نبودن و دخترک قصه ما به آنها خیره بود به از چند دقیقه دست های کسی دورش حلقه شد
ویو رزا
با وجود بوی گند مشروبی که میداد هنوز عطر خوشبو شو رو می تونستم حس کنم عطری از رایحه چوب و بارون ،دست هام رو روی دست هاش که دور کمرم حلقه بود گذاشتم و از پشت بهش تکیه کردم از حرکت هایش معلوم هیچی نمی فهمه
کوک :رز کوچولوی من ....خیلی ...بوی خوبی ...میده(سکسکه و مست ، سرش را بیشتر داخل گردن دختر فرو برد و عطرشو استشمام کرد و بوسه های ریزی روی گردنش می گذاشت)
رزا :کوک تو خیلی مستی یکم فاصله بگیر الان نمی فهمی داری چیکار میکنی بعدا پشیمون میشی
کوک :من هیچ وقت ...از اینکه ...با رز..مشکیم باشم پشیمون ..نمیشم رز من ...میشه خودت... رو بسپاری به من
ویو راوی
دخترک قصه ما خودش رو به پسری سپرد که مست بود و هیچ کاریش دست خودش نبود ولی دختر، پسرک را عاشقانه می پرستید و بهش اعتماد داشت ،
همونجوری که لب هایش روی هم قرار گرفت بود و همدیگه رو جوری بغل کرد بودن که انگار قرار داخل وجود هم حل بشن به اتاق رسیدن و از شر لباس های مزاحم شون خلاص شودن و پسر ، دختر را روی تخت انداخت و روش خیمه زد
کوک :قول میدم بهترین شب باشه برات رز عزیزم
......ادامه.....
عوض شدی یا عوضی
"فلش بک به شب فارغالتحصیلی "
ویو رزا
با هانا داشت دعوا مون اوج میگرفت ولی شخصی دستم رو گرفت و کشید عقب به صاحب دست نگاه کردم کوک بود ولی من از خودشم عصبی بودم چرا با این دختر هرزه امده یک دست شو پشت کمرم گذاشت وبعد سرشو نزدیک گوشم اورد جوری که فقط من صداشو بشنوم
کوک :رز من انقدر عصبی نباش برات خوب نیست( ارام ،لبخند)
رزا:از تویم عصبیم چرا با این امدی مگه تو کار نداشتی (عصبی،ارام)
کوک:وقتی داشتم می امدم سمت اینجا داخل راه دیدم اش و اوردش اینجا
بعدم تا موقعی که من رز مشکی خودم رو دارم چرا به اون نگاه کنم( کیوت)
با این حرف های شیرینی که زدو چهره کیوت اش اروم شدم بهم چشمک زد و رفت جای دوستاش و منم کنار جولیا نشستم
ویو کوک
رفتم و کنار بچه ها نشستم و یکی از گیلاس های بالا میز رو برداشتم سر کشیدم ذهنم درگیر رزا بود دختر خیلی خوب و مهربونی بود ولی احساس می کنم دیگه دوست اش ندارم شاید اونم یک هوس بود مثل بقیه و الان تموم شد ولی نمی تونم دلش رو بشکونم اون خیلی سختی کشیده بود
تهیونگ: کوک چیزی شده؟
کوک :نه فقط داشتم یکم فکر می کردم
جیمین: بچه ها شنیدم دانشگاهی که میخوایم بریم دخترای دافی داره (خنده)
شوگا :برای تو که بد نشد(خنده)
هوپی :جوری صحبت نکن که انگار تو بدت امده( خنده)
نامی: یکم آدم باشین و درس بخونین و توی دانشگاه دردسر درست نکنید
جین : ما که کاری نمی کنیم و بعدم دخترا خودشون میان سمت ما بخاطره جذابیت چشم گیره مون
همه مون با خنده به حرف های بی سر رو ته جین گوش میدادیم و مشروب می خوردیم
(یک ساعت بعد)
ویو راوی
همه با ریتم اهنگ بدن هاشون رو به پیچ و تاب در می آوردن و تو حال خودشون نبودن و دخترک قصه ما به آنها خیره بود به از چند دقیقه دست های کسی دورش حلقه شد
ویو رزا
با وجود بوی گند مشروبی که میداد هنوز عطر خوشبو شو رو می تونستم حس کنم عطری از رایحه چوب و بارون ،دست هام رو روی دست هاش که دور کمرم حلقه بود گذاشتم و از پشت بهش تکیه کردم از حرکت هایش معلوم هیچی نمی فهمه
کوک :رز کوچولوی من ....خیلی ...بوی خوبی ...میده(سکسکه و مست ، سرش را بیشتر داخل گردن دختر فرو برد و عطرشو استشمام کرد و بوسه های ریزی روی گردنش می گذاشت)
رزا :کوک تو خیلی مستی یکم فاصله بگیر الان نمی فهمی داری چیکار میکنی بعدا پشیمون میشی
کوک :من هیچ وقت ...از اینکه ...با رز..مشکیم باشم پشیمون ..نمیشم رز من ...میشه خودت... رو بسپاری به من
ویو راوی
دخترک قصه ما خودش رو به پسری سپرد که مست بود و هیچ کاریش دست خودش نبود ولی دختر، پسرک را عاشقانه می پرستید و بهش اعتماد داشت ،
همونجوری که لب هایش روی هم قرار گرفت بود و همدیگه رو جوری بغل کرد بودن که انگار قرار داخل وجود هم حل بشن به اتاق رسیدن و از شر لباس های مزاحم شون خلاص شودن و پسر ، دختر را روی تخت انداخت و روش خیمه زد
کوک :قول میدم بهترین شب باشه برات رز عزیزم
......ادامه.....
- ۴.۷k
- ۰۷ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۱)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط