{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

باهم از غروب و سایه رد شدیم

باهم از غروب و سایه رد شدیم
قصه ی عاشقی رو بلد شدیم
فکر میکردیم اخر قصه اینه
جز خدا هیچکی مارو نمیبینه
دیدگاه ها (۲)

رونالدو با بچه ها..:)))

رفتن بهانه نمیخواهد..بهانه های ماندن که تمام شود...کافیست......

حل شدم..مثل یک معما... راست میگفتی..خیلی ساده ام!!!

سلنا گومنز

''فرشته‌ها روی زمین همیشه پیدا نمی‌شن، فرشته‌ها تو خونه‌ی زم...

رمان : آیدل من پارت: «4»ویو «ا/ت»رسیدیم کمپانی ، از ماشین پی...

بوی بارون

فراتر از خویش

دوست پسر گیسو کمند من

عاشقانه های شبنم

پارت ۲

الهی فدای نامجون شمشلام شلام بچه ها فکر کنم این فیکو دوست ند...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط