{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#قاتل_افسانه_ای

#قاتل_افسانه_ای
#پارت_۷

‌( * فردا * )

جونگکوک از خواب بیدار شد که دید یه چیزی بالا سرشه .

( جونگکوک ) : جیغغغغغ

( تهیونگ ) : چتهههه ؟؟؟

( جونگکوک ) : تو اینجا چیکار میکنیییی ؟؟؟؟

( تهیونگ ) : دیشب اومدی گفتی میخوای اینجا بخوابی منم زودتر الان پاشدم اومدم ببینم پاشدی یا نهههههه ؟؟؟؟؟

( جونگکوک ) : واقعااااااا ؟؟؟؟

( تهیونگ ) : آرههههه .

جونگکوک خندید .

( جونگکوک ) : مسخره ...

( * پیش نامجین * )

جین آروم نزدیک سلول نامجون شد . هنوز میترسید ولی تنها کسی که حس ترس خالص رو بهش نمیداد نامجون بود .

یه نگاه به توی سلول انداخت . دید نامجون رو تختشه . بهشم میخورد خواب باشه .

آروم در رو باز کرد . رفت داخل . یهو در بسته شد . با ترس برگشت . نامجون بود . وایسا اگر این نامجون بود پس اونی که رو تخت بود کی بود .

جین سریع پتو رو کنار زد که یهو یونگی هومی کرد . جین ترسید و پرید بغل نامجون . نامجون ، جینو بغل کرد .

( نامجون ) : هی برو تو سلول خودت . ( رو به یونگی )

( یونگی ) : باشه بابا بدبخت .

و رفت بیرون .

( نامجون ) : حالت خوبه ؟

جین نگاهی به نامجون انداخت . سرشو به نشونه تایید تکون داد که یهو یادش اومد تو بغل نامجونه . سریع ازش فاصله گرفت .

( جین ) : ب-... ببخشید .

( نامجون ) : کاری داشتی ؟؟؟

( جین ) : آره .. و منو ببخش .

یهو یه آمپول تو گردن نامجون زد . نامجون شک شد . دست جین رو گرفت ولی جین اونو بیشتر فشار میداد . تا وقتی که مواد وارد گردن نامجون شد و جین آمپول رو در اورد .

( جین ) : معذرت میخوام ..

نامجون افتاد .

( * پیش یونمین * )

( جیمین ) : یونگی ( مست )

یونگی که تازه وارد سلول خودش شده بود وقتی جیمینو دید تعجب کرد .

( یونگی ) : جیمین . خوبی ؟

( جیمین ) : یونگیا دوست دارم ...

و به یونگی نزدیک شد . ولی یهو آمپولی رو داخل شکم یونگی فرو کرد .

( جیمین ) : ببخشید . ولی این تنها راهشه ( ترس )

یونگی بیهوش شد .

( * پیش تهکوک * )

تهیونگ جلوی دست جونگکوکو گرفته بود . جونگکوکم تمام توانشو گذاشته بود تا بتونه آمپول رو به تهیدنگ بزنه .

( تهیونگ ) : تمومش کن پسره ی روانی . ( داد )

ولی جونگکوک با اون یکی دستش یه آمپول دیگه در آورد و به تهیونگ زد .

تهیونگ افتاد .
دیدگاه ها (۱۳)

نام : سرنوشت شوم Evil fate ژانر : سلطنتی ، شاید اصمات معلوم ...

فیک جدید میخوام بنویسم با یه موضوع متفاوت ....دیگه شیپ نیست ...

#شکوفه_ی_گیلاس#پارت_۴( تهیونگ ) : حالت خوبه ؟جونگکوک سرشو به...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

من که میدونم اینا شبا تو بغل هم میخوابن ولی نمیتونم ثابت کنم...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط