{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

#شکوفه_ی_گیلاس

#شکوفه_ی_گیلاس
#پارت_۴

( تهیونگ ) : حالت خوبه ؟

جونگکوک سرشو به نشونه تایید تکون داد .

( تهیونگ ) : خوبه ... میخوای بریم یچیزی بخوریم ؟

جونگکوک نگاهش کمی ترسون بود . تهیونگ جلوی کوک رو دو زانوش نشست و دستای جونگکوک رو گرفت ‌.

( تهیونگ ) : باید باهات حرف بزنم .

( * ویو کافه * )

منتظر بودن تا نوشیدنی هاشون بیاد . تهیونگ یه آیس آمریکانو گرفته بود جونگکوکم یه شیر موز خرید .

( تهیونگ ) : بخاطر بیماریت این جوری شدی ؟

جونگکوک سر تکون داد .

( تهیونگ ) : ناراحت نباش . نظرت چیه بعد مدرسه یه سر بریم پارک هوم ؟

( جونگکوک ) : باشه ( رو کاغذ )

نوشیدنی ها رسیدن . شروع به خوردن کردن . بعد یک ساعت برگشتن به کلاساشون و از اونجایی که معلمشون نیومده بودن ( هم معلم تهیونگ و هم معلم جونگکوک مریض شدن چون برادرن با هم ) همه بچه ها تو حیاط بودن .

( تهیونگ ) : کوک خیلی کیوتی میدونستی ؟

جونگکوک سرخ شد . تهیونگ خنده ای کرد .

( تهیونگ ) : من میخوام برم مسافرت مشکلی نداری ؟

جونگکوک یکم ناراحت شد ولی بعدش با سرش گفت نه که منظورش این بود برو مشکلی نیست .

تهیونگ لبخندی زد و جونگکوکو بغل کرد .

( * دو هفته بعد * )

تهیونگ با عجله وارد بیمارستان شد . وقتی مادر کوک رو دید ... دنیا براش سیاه شد .

( پ/ت ) : خانم جئون ، تسلیت میگم بهتون .

عکس جونگکوک روی یک تابوت بود که بالاش یه ربان مشکی کشیده شده بود .

تهیونگ رو دو زانوش افتاد . چرا اینجوری شد ؟ اون فکرشم نمیکرد اینجوری شه . تازه تهیونگ پول درمان کوک رو بهش داده بود . این عجیب بود که کوک اون پولا رو چیکار کرده و چرا درمان نکرده بود خودشو ؟

اونطرف جیمین داشت گریه میکرد و یونگی آروم نوازشش میکرد . جین تو بغل نامجون بود و مثل افسرده ها شده بود . هوسوک حرف نمیزد و خیره مونده بود . جونگکوکم توی تختخواب جدیدش خواب بود .

( م/ج ) : تهیونگ ‌... کوک اینو گذاشته بود که وقتی برگشتی بهت بده ..

و کاغذی رو به تهیونگ داد . تهیونگ رفت گوشه ی خلوتی و کاغذو باز کرد ‌.

♡ سلام ته ته . منم . اگر داری این نامه رو میخونی به این معنیه که من دیگه نیستم . ناراحتی ، شایدم عصبی باشی . ولی میخوام بدونی من اون پولو خرج خواهرم کردم . هیچوقت نگفتم که خواهرمم مثل من بوده و بیماری داشته پس اونو درمان کردم ‌. به مامانم گفتم پول رو تو دادی و قطعا بهت برش میگردونه ‌. فقط بهش زمان بده . من همیشه میخواستم باهات دوست بشم . تنها آرزوی قبل مرگم همین بود ‌. پس وقتی به آرزوم رسیدم از مرگم ناراحت نیستم . تو هم خودتو سرزنش نکن . دوست دارم . ببخشید نتونستم باهات خداحافظی کنم . خداحافظ ♡
جئون جونگکوک ☆

تهیونگ اشکاش سرازیر شدن . نمیتونست خودشو کنترل کنه .

( * دو سال بعد * )

( تهیونگ ) : میبینی یونگی ؟

( یونگی ) : چی رو ؟

( تهیونگ ) : شکوفه ی گیلاس . دقیقا همین موقع دو سال پیش رفت . د منم هیچوقت اون شکوفه ی گیلاس رو یادم نمیره .

یونگی تهیونگ رو بغل کرد ‌‌.

End roman ¤

شاید باورتون نشه ولی تموم شد ‌.... میدونم کم بود ولی قصد خودمم این بود که کم باشه ... اگر ایده ای چیزی داشتین برای رمان جدید بگین ♡
دیدگاه ها (۶)

اینو با پسر خالم ادیت زدم 🤣

شاید بزوده ...ولی بعید میدونم کسی باشه که اینو به بقیه بگه :...

#دوستی_اجباری#فصل_۲#پارت_۶تهیونگ و جونگکوک هوسوک رو تو راه د...

مخملیPart 20وقتی یونگی رفت اونور تهیونگ نگاهشو به جونگکوک می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط