ات و تماممم اخیش
🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸🌷🌸
ا.ت : و تماممم اخیش
سانزو به خودش میاد و میبینه ا.ت موهاش رو بانمک بافته و ی لبخند ریزی میکنه و تشکر میکنه ا.ت هم لبخند میزنه و یهو صدای در میاد هردو استرس میگیرن که یعنی اعضا برگشتن؟ سریع خودشون رو جمع آجور میکنن و سانزو با صدای جدی میگه : کیه؟!
آرام: منممم!!
ا.ت نفس عمیق میکشه و میگه : خیلیه خب الان میام در رو باز میکنم
* در رو باز میکنه*
ا.ت : یا رسول عباس آباد حضرت نرجس خاتون اباد کتول گرگان پیاده روی پاسارگاد(عربده )
سانزو با تعجب : چیشده؟چیشده؟
ا.ت آرام و میاره داخل و ارام از سرش خون میاد و دست و پاهاش همه خونیه و داره میخنده
ارام با خنده بزرگ : من خوبم سی سی آرام باش
ا.ت : گوه نخور تو زخمیییییی!!
سانزو درحال دعا کردن که الان این جنه؟یا بچه؟ و آرام تا به سانزو نگاه میکنه سانزو فرار میکنه سمت اتاقش و داد میزنه: اتاقت حاضره قاتللل!
آرام با لبخند چشم بسته : مرسیییی😊👍
ا.ت آرام و میبره تو اتاقش و ارام میگه : من خودم رو درمان میکنم تو برو پیش سانزو
ا.ت با گونه سرخ : ب...باشه
آرام در اتاقش رو میبنده و ا.ت میره داخل هال ساعت تقریبا ۱۰ شب بود و ا.ت خوابش سر رفته بود که یهو سانزو ا.ت رو صدا زد ا.ت وارد اتاق سانزو شد و دید که اتاق سانزو خیلی تاریکه میخواست چراق رو بزنه که احساس کرد یکی دستش رو گرفته و اون رو کشون کشون داره میبره سمت در یهو ا.ت احساس کرد که افتاده روی تخت یهو میبینه سانزو با لبخند شیطونی و خمار داره بهش خیره میشه ولی نه به صورتش به گردنش یهو سانزو به گردن ا.ت حمله ور میشه و گردن ا.ت رو کیس مارک میکنه و ا.ت ناله ریزی میکنه و ساتزو از گردن ا.ت جدا میشه و میگه: اثر هنری خلق کردم( اشاره به گردنت )
ا.ت خیلی لبو میشه جوری که صورتش داغ میکنه و بعد یهو سانزو از این وحشیانه لب میگیره...
💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌💘
عزیز های دلم ۱۳۰تایی شدنمون رو تبریک میگم و تا پارت ها دیگر بای بای
ا.ت : و تماممم اخیش
سانزو به خودش میاد و میبینه ا.ت موهاش رو بانمک بافته و ی لبخند ریزی میکنه و تشکر میکنه ا.ت هم لبخند میزنه و یهو صدای در میاد هردو استرس میگیرن که یعنی اعضا برگشتن؟ سریع خودشون رو جمع آجور میکنن و سانزو با صدای جدی میگه : کیه؟!
آرام: منممم!!
ا.ت نفس عمیق میکشه و میگه : خیلیه خب الان میام در رو باز میکنم
* در رو باز میکنه*
ا.ت : یا رسول عباس آباد حضرت نرجس خاتون اباد کتول گرگان پیاده روی پاسارگاد(عربده )
سانزو با تعجب : چیشده؟چیشده؟
ا.ت آرام و میاره داخل و ارام از سرش خون میاد و دست و پاهاش همه خونیه و داره میخنده
ارام با خنده بزرگ : من خوبم سی سی آرام باش
ا.ت : گوه نخور تو زخمیییییی!!
سانزو درحال دعا کردن که الان این جنه؟یا بچه؟ و آرام تا به سانزو نگاه میکنه سانزو فرار میکنه سمت اتاقش و داد میزنه: اتاقت حاضره قاتللل!
آرام با لبخند چشم بسته : مرسیییی😊👍
ا.ت آرام و میبره تو اتاقش و ارام میگه : من خودم رو درمان میکنم تو برو پیش سانزو
ا.ت با گونه سرخ : ب...باشه
آرام در اتاقش رو میبنده و ا.ت میره داخل هال ساعت تقریبا ۱۰ شب بود و ا.ت خوابش سر رفته بود که یهو سانزو ا.ت رو صدا زد ا.ت وارد اتاق سانزو شد و دید که اتاق سانزو خیلی تاریکه میخواست چراق رو بزنه که احساس کرد یکی دستش رو گرفته و اون رو کشون کشون داره میبره سمت در یهو ا.ت احساس کرد که افتاده روی تخت یهو میبینه سانزو با لبخند شیطونی و خمار داره بهش خیره میشه ولی نه به صورتش به گردنش یهو سانزو به گردن ا.ت حمله ور میشه و گردن ا.ت رو کیس مارک میکنه و ا.ت ناله ریزی میکنه و ساتزو از گردن ا.ت جدا میشه و میگه: اثر هنری خلق کردم( اشاره به گردنت )
ا.ت خیلی لبو میشه جوری که صورتش داغ میکنه و بعد یهو سانزو از این وحشیانه لب میگیره...
💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌💘💌💘
عزیز های دلم ۱۳۰تایی شدنمون رو تبریک میگم و تا پارت ها دیگر بای بای
- ۱۳.۷k
- ۱۳ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط