سانزو بعد از اینکه لب های ات رو کبود کرد اون رو بغل کرد ...
🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪🩸🔪
سانزو بعد از اینکه لب های ا.ت رو کبود کرد اون رو بغل کرد و محکم لپش رو بوسید و گفت: شبا بخیر کیتی♡☆
ا.ت لبو شده بود و آروم گفت :ش..شب ..ب...بخیر
*فردا صبح *
آرام داخل هال داشت با گوشیش بازی میکرد یهو صدای خمیازه شنید و بله ا.ت بود آرام با دیدن ا.ت بهش حمله ور شد و عربده کنان گفت : ا.تتتتتتت!! چه بلایی سر گردنت اومده؟!
ا.ت بعد از اینکه به یاد آورد که دیشب سانزو باهاش چیکار کرد کلی سرخ شد و نمیتونست جلوی صورت سرخش رو بگیره و با گونه های سرخ شده گفت : ه...هیچی
آرام: هیچی؟!بنال دیگههههه
ا.ت آرام و برو داخل اتاق و همه چیز رو بهش گفت
آرام: داداش....اون عاشقتهههعع😏😏
ا.ت با خجالت : اصلاااااا اون از من خوشش نمیاد
آرام: پس اگه راست میگی چرا هم گردنت هم لبت کبوده؟
ا.ت از خجالت چیزی نگفت
آرام: پسسسس....من پول عروسیتون رو میدممم😂
ا.ت که لبو شده: ارااااااااااممممم!!!!
آرام با خنده : باشه باشه آروم باش😂😁
آرام داخل اتاقش موند و ا.ت رفت بیرون ولی چون داشت از کنار اتاق سانزو رد میشد یهو ی دست مچ دست ا.ت رو گرفت و کشوندش داخل سانزو بود و ا.ت رو به دیوار قفل کرده بود و صورتش رو به ا.ت نزدیک کرده بود و گفت : بیب~... اثر های هنریم رو دوست داشتی؟
ا.ت : چ..چی؟!(لبو شده)
سانزو با پوزخند: مهم نیست....تو مال منی بیب~
ا.ت از شدت سرخ بودن داغ کرده بود و شوکه بود
سانزو : بریم صبحونه رو بخوریم ...
ا.ت : ب...باشه
💌💟💌💟💌💟💌💟💌💟💌💟💌💟💌
تا پارت بعدی بای باییی
سانزو بعد از اینکه لب های ا.ت رو کبود کرد اون رو بغل کرد و محکم لپش رو بوسید و گفت: شبا بخیر کیتی♡☆
ا.ت لبو شده بود و آروم گفت :ش..شب ..ب...بخیر
*فردا صبح *
آرام داخل هال داشت با گوشیش بازی میکرد یهو صدای خمیازه شنید و بله ا.ت بود آرام با دیدن ا.ت بهش حمله ور شد و عربده کنان گفت : ا.تتتتتتت!! چه بلایی سر گردنت اومده؟!
ا.ت بعد از اینکه به یاد آورد که دیشب سانزو باهاش چیکار کرد کلی سرخ شد و نمیتونست جلوی صورت سرخش رو بگیره و با گونه های سرخ شده گفت : ه...هیچی
آرام: هیچی؟!بنال دیگههههه
ا.ت آرام و برو داخل اتاق و همه چیز رو بهش گفت
آرام: داداش....اون عاشقتهههعع😏😏
ا.ت با خجالت : اصلاااااا اون از من خوشش نمیاد
آرام: پس اگه راست میگی چرا هم گردنت هم لبت کبوده؟
ا.ت از خجالت چیزی نگفت
آرام: پسسسس....من پول عروسیتون رو میدممم😂
ا.ت که لبو شده: ارااااااااااممممم!!!!
آرام با خنده : باشه باشه آروم باش😂😁
آرام داخل اتاقش موند و ا.ت رفت بیرون ولی چون داشت از کنار اتاق سانزو رد میشد یهو ی دست مچ دست ا.ت رو گرفت و کشوندش داخل سانزو بود و ا.ت رو به دیوار قفل کرده بود و صورتش رو به ا.ت نزدیک کرده بود و گفت : بیب~... اثر های هنریم رو دوست داشتی؟
ا.ت : چ..چی؟!(لبو شده)
سانزو با پوزخند: مهم نیست....تو مال منی بیب~
ا.ت از شدت سرخ بودن داغ کرده بود و شوکه بود
سانزو : بریم صبحونه رو بخوریم ...
ا.ت : ب...باشه
💌💟💌💟💌💟💌💟💌💟💌💟💌💟💌
تا پارت بعدی بای باییی
- ۷.۰k
- ۱۴ فروردین ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۷)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط