{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

صاحبخانه بدش نمی‌آمد که ما همیشه گریه کنیم، عزادار باشیم

صاحبخانه بدش نمی‌آمد که ما همیشه گریه کنیم، عزادار باشیم و مصیبت نامه بخوانیم،

چون مشغول می‌شدیم. دیگر کسی از او نمی‌خواست پشت‌بام را کاه‌گل کند یا برایمان آب لوله بکشد
دیدگاه ها (۲)

ﻣﺘﺮﺳﮏ: «ﻣﻦ ﻣﻐﺰ ﻧﺪﺍﺭﻡ، ﺗﻮ ﺳﺮﻡ ﭘﺮ ﺍﺯ ﭘﻮﺷﺎﻟﻪ!» ﺩﻭﺭﻭﺗﯽ: «ﺍﮔﻪ ﻣﻐﺰ...

- در خانه ای که آدم ها یکدیگر را دوست ندارند، بچه ها نمی توا...

دنیا مثل مادرت نیستکه ظهر سرش داد بزنیو شب برای شام صدات کنه...

شب هایم پر شده ازخوابهایی که...در بیداریانتظارشان را میکشم.....

『 𝙊𝙣 𝙏𝙝𝙚 𝙀𝙙𝙜𝙚 𝙊𝙛 𝘽𝙚𝙩𝙧𝙖𝙮𝙖𝙡 』𝙋𝙖𝙧𝙩 : ¹³_ تکون نخورید !تهیونگ : ...

تاجی در دو جهان Une couronne dans deux mondes

*تلخ‌ترین دیدار*نماز عید را که خواندیم، آقا توی جایگاه مخصوص...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط