{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧
𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏
𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟕


( ویو راوی )

به ضخم روی مچ دستش خیره شد
این ضخم او را مجبور به هزاران قسم کرده بود...نماد انتقامش همین زخم روی مچ دستش بود
اما هنوز چیزی براش عوض نشده بود بجز : زنده بودن خانوادش
موجوداتی که ازشون متنفر بود...موجوداتی که ۱۴ سال برای نابودشون تلاش میکرد
هیچ راه بازگشتی نیست
نه از گذشته و نه از این مدرسه
دیگه باید حقیقت رو قبول میکرد و هیچ وقت تسلیم نمیشد


فکر کردن به اینجور چیزا دستاش رو آروم آروم مشت میکرد
دیگه باید مطمئن میشد اینکه چجوری به اینجا اومده...یعنی به این اتاق


ورا با هزاران تلاش بلاخره تونست بلند بشه ولی وقتی کامل بلند شد حسی خیلی بدی بهش دست داد
حسی که انگار چند روزه رو تخته و بلند نشده...پاهاش کلا گرفته بود
یکم به پاهاش ماساژ داد که کمی خوب شد بعد بلافاصله از اتاق خارج شد تا بره به دفتر مدیر..


چهرش..
لباساش..
موهاش..
همش شلخته به نظر میرسیدن و همین باعث شد که تا به دفتر آقای کای برسه کلی حرف چرت و پرت تحویل بیگیره

_ نگاش کن...چند روزه خوابیده الانم قلدر بازی در میاره
_ اره والا..اگه ما بودیم آقای کای سرمون رو از بدنمون جدا میکرد
_ چقدر قیافش عصبی به نظر میرسه انگار آدم کشتیم


ورا با نشنیده گرفتن زر هاشون با خوبی و خوشی به دفتر مدیر مدرسه رسید
برای اولین بار هیچ بادیگاردی جلوی در دفتر نبود و این خیلی عجیب بود
ورا بدون در زدن وارد شد

آقای کای با چهره نگران با کسی که به نظر پزشک می‌رسید حرف میزد و همین که ورا درو باز کرد به طرفش چرخید

ادامه دارد...
دیدگاه ها (۲)

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟖آقای کای ناخودآگاه حرف...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟗ورا هیچ چیزی از حرفای ...

بچه ها می خوام از این پارت به بعد با ( ویو راوی ) بنویسمچون ...

سلام بر ماه چهره ها🎀🎀🌚خب خب...اهم اهم..خیلی هاتون تو پیوی سو...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟐𝟗کایرا : اره بابا....فق...

𝐰𝐞𝐫𝐞𝐰𝐨𝐥𝐟 𝐚𝐧𝐝 𝐡𝐮𝐦𝐚𝐧𝐜𝐡𝐚𝐩𝐭𝐞𝐫 : 𝟏𝐩𝐚𝐫𝐭 : 𝟑𝟑احتمالا براتون سوال با...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط