{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

تتو آرتیست من part

تتو آرتیست من² [part¹²]

*کوک ویو*

مدتی سرم روی شونه ا/ت موند و با یان کارم از ا/ت آرامش خاصی گرفتم. بالاخره بعد از مدتی سرم رو از روی شونش برداشتم و بوسه‌ی کوتاهی روی گونش کاشتم و بلند شدم و شروع به عوض کردن لباسم کردم. بعد از مدتی که آماده شدم، بهش نگاه کردم و بهش گفتم.

-بریم عزیزم؟
+آره بریم.
-بچه ها خدافظ.

در حالی که برگشتم و از اعضا خدافظی کردم، ا/ت هم همینکار رو کرد. از پشت صحنه بیرون اومدیم و بعد از استودیو خارج شدیم، ا/ت رو به سمت ماشینم هدایت کردم، در رو براش بار کردم و اون سوار شد. ماشین رو دور زدم و در ماشین رو باز رکدم و روی صندلی راننده نشستم و در رو بستم. ماشین رو روشن کردم و به سمت خونه‌ی ا/ت حرکت کردم. در طول رانندگی سکوتی پر تنش توی ماشین برقرار بود. در حالی که دست چپم روی فرمان بود، دستم راستم رو روی ران پاش گذاشتم و کیم فشار دادم.

-عزیزم... برنامه ریزی کردم فردا بریم دیت... (هارو: چه چصیا... باید بگی ددر... جونگکوک: اصن به توچه... هارو: به من خیلی چه... ا/ت: اصن چرا داری با شوشویی من صحبت میکنی؟... هارو: اصن تو چرا دخالت میکنی؟ برو خونتون... جونگکوک: الان با زن من بودی؟... هارو: یا خداااا... *و اینگونه بود که به فاخ رفتم*)

+باشه عزیزم... فقط کجا بریم؟
-هر جا پرنسس کوچولوی من بگه...

ناز و عشوه های ا/ت باعث میشد دلم قنج بره، بالاخره در حالی که به خونه‌ی ا/ت رسیدیم، تصمیممون رو برای رفتن به مکان دیت گرفتیم. ا/ت از ماشین پیاده شد. منم به سمت عمارتم حرکت کردم. روز دستمون رسید و من و ا/ت به یه پارک نزدیک یه دریاچه کوچیک رفتیم، بهمون خیلی خوش گذشت. (هارو: این فقط ساخته‌ی ذهن خودمه و نمیدونم واقعا تو راه همچین جایی وجود داره یا نه)
ماه ها گذشته و من ا/ت رابطه‌مون رو رسما اعلام کردیم، آرمی ها با فهمیدن اینکه من یه دوست دختر خیلی خوشگل و جذاب دارم، خوشحال شدن اما بعض یها هم حسودی کردن، وقتی لایو میزاشتم، ا/ت هم توی لایو بود، بعصی موقع مخفیانه امه بعضی موقع جلوی دوربین و همین مسئله‌ی وجود ا/ت پیش من موقع لایو باعث حسادت بعضی آرمی ها میشد. این موضوع برام بامزه بود و سعی میکردم با حرفای شیرین اونا رو آروم کنم. راست تا یادم نرفته بگم که... مامان ا/ت هم درباره من فهمیده و از انتخاب ا/ت سلیقه ا/ت خوشش اومده و همیشه من رو داماد صدا میزنه‌، مس منم برای همراهیش، اون رو مادرزن صدا میزنم.
یکی از روز ها در حالی که به پارتی یکی از دوستای دورم دعوت شده بودم، تصمیم گرفتم ا/ت رو هم با خودم ببرم. ا/ت برای آماده شدن واقعا طول میداد. روی کاناپه‌ی اتاق نشیمن کوچیک و دنج خونشون با مامان ا/ت نشسته بودم و منتظر اومدنش بودم. مامانش یکم باهام صحبت کرد که بالاخره ا/ت از اتاقش بیرون اومد. زیباتر از همیشه شده بود انه لباسش واقعا کوتاه و باز و وسوسه انگیز بود. این به شدت اعصابم رو خورد کرد اما خودم رو خونسرد نشون دادم، به هر حال که قرار نیست تنهاش بزارم تا اتفاقی براش بیوفته.

+عزیزم این چطوره؟ اینو بپوشم؟
-آره عزیزم... هرچی دوست داری بپوش... به هر حال دوست پسرت بلده چطوری دعوا کنه.

با خونسردی گفتم و این جمله‌ام باعث سرخ شدنش شد، مگه چی گفتم؟ حقیقت رو گفتم دیگه... به هر حال اگه کسی بهش نزدیک بشه قطعا دعوا میکنم. از روی کاناپه بلند شدم و به سمتش رفتم و دستش رو گرفتم.

-بریم پرنسس کوچولو؟
+مهمم...

ا/ت رو به سمت در خونه کشوندم و قبل از اینکه در رو باز کنم و از خونه بیرون بریم برگشتم سمت مامانش و گفتم.

-خدافظ مادرزن!
×خدافظ داماد قشنگم!

*ا/ت ویو*

از خونه که بیرون رفتیم، کوک کمرم رو گرفت و به سمت ماشینش هدایتم کرد، سوار ماشینش شدم و اون هم روی صندلی راننده نشست. ماشین رو روشن کرد و به سمت محل پارتی حرکت کرد. در حین رانندگی با دستش رانم رو لمس میکرد، بعد از مدتی محل پارتی رسیدیم‌ از ماشین پیاده شدیم و وارد اونجا شدیم، می‌تونستم نگاه های زیادی رو روی خودم و جونگکوک حس کنم. در حالی که جونگکوک من رو به سمت میزی در گوشه میبرد، فردی خیلی دوستانه به جونگکوک نزدیک شد و جونگکوک با دیدنش برقی از توی چشماش موج زد و با اون سلام و احوالپرسی کرد. کوک من رو به اون معرفی کرد، اون همون دوست دورش بود و اون این پارتی رو ترتیب داده بود. دوستش هم با گرمی از من استقبال کرد. بعد از مدتی که با هم صحبت کردن، ما روی صندلی کنار میز بود، نشستیم و مشغول صحبت کردن و نکشیدن دیم، بعد از مدتی جونگکوک بلند شد.

-الان بر میگردم.

سرمو تکون دادم و بهش نگاه کردم و دیدم که به سمت دستشویی رفت. همچنان که جونگکوک دستشویی بود، یه پسره به سمتم اومد.

باید بهتون بگم که... پارت بعدی اسماته... لیلیلیلی.. ذوق کنیننننن... منتظر باشید
بدرود☺️
شرط:

Like:25
Comment:25
دیدگاه ها (۳۶)

تتو آرتیست من² [pat¹¹]*کوک ویو*+خدافظ عزیزم...-صبر کن...+بله...

تتو آرتیست من² [part¹⁰]*کوک ویو*موقع شستن ظرفا متوجه ا/ت شدم...

عشق یا نفرت؟ (طابع قوانین ویسگون)P¹²جونگکوک:(چاقو رو زمین می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط