{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یادمه یه روز که از خواب پا شدم فهمیدم یه تار موی سفید توو

یادمه یه روز که از خواب پا شدم فهمیدم یه تار موی سفید توو سرم در اومده. عصرش که با هم بودیم و تو داشتی طبق معمول با چشمات چشمامو اذیت می کردی با خنده گفتم:تو چی از جون من میخوای!؟نگا موهام داره سفید میشه از دستت!
از اون روز به بعد جات هم توو دلم بود هم روو سرم!هر وقت دلتنگت می شدم میرفتم جلوی آینه و زل می زدم به اون یه تار موی سفید...!
روزا و شب گذشتن و من گمت کردم. اما هنوز اون یه تار مو وسط سرمه!هر روز که از خواب پا میشم قبل از اینکه جلوی آینه برم دعا می کنم تار موی سفید جدیدی اضافه نشده باشه!می ترسم. خیلی می ترسم. میترسم موهام سفید شه اونجا هم گمت کنم...!




چهارشنبه شب بیست و نهم #خرداد ۱۳۹۸
ساعت بیست و سه : بیست دقیقه
۱۸۸۴
۱۸۶۸
دیدگاه ها (۶)

لذتی بالاتر از این نیستکه کسی را بیابی ، که جهان را مثل تو ب...

کمر درد گرفتم 😉 😉 عصر جمعه سی و یکم #خرداد ۱۳۹۸ساعت هجده :...

وقتی میگه تو کف.......م یعنی این 😍 😍 😉 😎 چهارشنبه بی...

والا😉 😉 بامداد چهارشنبه بیست و نهم #خرداد ۱۳۹۸ساعت دو : سی...

Part:43. #ریاست.عشقهشت سال بعد...

۱-هنوز اسمی واسه فن فیک انتخاب نکردم😭

پارت ۱☆:وای فردا چند شنبسسس..بدبخت شدم فردا دوشنبه مراسم دار...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط