{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

برادر ناتنی بد 🎀²⁵

برادر ناتنی بد 🎀²⁵

جونگ کوک آمد جعبه ای که توش لباس کرده بودم رو بده
_برو کنار فسقلی

یه لگد زدم به شکمش همه لباس هام ریخت رومون

+اشغال

_تو لگد زدی

+گمشو از جلو چشمم

جونگ کوک از اتاق رفت بیرون

منم شروع کردم به جمع کردن لباسام

+اخ هیش تموم شد

رفتم حموم دوش گرفتم اومدم

روتین قبل از خوابم و انجام دادم خوابیدم

__ویو صبح_
از خواب بلند شدم مسواکم‌ رو زدم
قرار ساعت 9 بود الان هم ساعت 7 رفتم پاین که صبحانه درست کنم

صبحانه رو آماده کردم رفتم جونگ کوک رو بیدار کنم

بدون در زدن وارد اتاقش شدم‌
+جونگ کوک بلند شو صبح شده

_ ولم کن میخوام بخوابم

+بلند شو/بلند/

_برو پاین من میام/خواب‌آلود/

+باشه

رفتم پاین صبحانم‌ رو خوردم ساعت 7:30
رفتم دوش گرفتم و بعد هم لباس هامو پوشیدم
مو هامو باز گذاشتم و حالت دادم

کیفم رو برداشتم از اتاق آمدم بیرون که دیدم جونگکوک تازه از خواب بلند شده

_کجا میری

+گفتم دیشب میخوام برم قرار

_نههه نباید بری /آمد سمتم و دستمو گرفت/

+چرا؟/شوکه/

_چ..چون ...هاااا سرده

+هوا به این خوبی من رفتم!

_منم باهات میام

+میخوام برم قرار دونفر تو چیکار بیای

_خواهش میکنم قول میدم درست رفتار کنم

+هوووف.. باشه

جونگکوک رفت لباساش. رو پوشید آمد یه شلوار راسته مشکی... با پیراهن مشکی که کرده بود تو شلوارش...

_خوشتیپم؟

+هااا!! /لپ‌هاش گل انداخت/

_با ماشین من بریم

+باشه

سوار ماشین شدم و گفتم

+قانون اول به هیچ حقی به من بی احترامی نمیکنی قانون دوم ساکت میمونی قانون سوم حرکت اضافه ازت سر نزنه

+فهمیدی؟!
_بله رئیس

...
دیدگاه ها (۷)

برادر ناتنی بد 🎀²⁶از ماشین پیاده شدیم و به سمت کافه ای که خل...

برادر ناتنی بد 🎀²⁷+جونگ کوک اگه بهوش بیای هققق قول میدم هققق...

گـاهے دوسـت داشتـن بـہ معنـایـہ رفتنـہ:)...ولی چرا رفتی اونم...

part26 عشق پنهان《ویو ات》با جونگ کوک شروع کردیم به جمع کردن و...

شب تولدم پارت 22ویو ات: از رو تخت بلند شدم و رفتم داخل حموم ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط