{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

LeeKnow...

همون موقع یکی از خدمتکار ها در رو باز میکنه
وقتی تو و لینو رو میبینه نمیتونه حرف بزنه و فقط دنده عقب میره بیرون در هم میبنده(بنده خودا رید تو خودش) لینو وقتی خدمتکارش رو میبینه تعجب میکنه تو انقدر خجالت کشیدی که سریع از رو تخت بلند میشی و میفتی لینو بهت نگاه میکنه و میگی نمیخواستم اینجوری بشه ابروم رفت اصلا من هیچی تو که رئیس مافیایی ابروت رفت و بعد از اینکه اینو گفتی دستت رو میزاری رو صورتت لینو میاد لبه تخت و مچه دستت رو میگیره و از سورتت جدا میکنه و میگه تو با منی هیچی نمیشه و تو میگی چه فایده ای داره وقتی همه تعجب کرده بودن که تویی که رئیس کله اینجایی و همه زیره دسته تو کار میکنن با منی که هیچی نیستم و فقط خدمتکارتم اینکار رو کردی کی باور میکنه لینو یه نفسه عمیق میکشه و میگه هیچی نمیشه و تو میگی حدقل دفعه قبلی در قفل بود الان که حتی نبسته بودی هردوتون مکث میکنین تو سرت رو میندازی پایین لینو ازت میپرسه داروهات رو خوردی و تو میگی نه چن دیقه بعد لینو میپرسه غذا خوردی تو میگی نه مگه برات مهمه لینو میگه اره خیلی برام مهمه (هنوز ادامه داره😐✨)
دیدگاه ها (۰)

LeeKnow...

LeeKnow...

LeeKnow...

LeeKnow...

عنوان: به عنوان دوست پسرت ( نیکولای گوگول)وقتی بیدار میشی و ...

ری اکشن بلولاک 《چجوری خودشونو لوس میکنن》ایساگی : خب خیلی خجا...

سناریو(درخواست یکی از فرشته ها بود)(وقتی رو صحنه اجرای مثبت ...

وقتی داشتی آشپزی میکردی…

هیتر هایی که مارا به هم وابسته کردن پارت ۴

سناریو: (وقتی رنگ پوست...)(وقتی رنگ پوستت ازش تیره تره و بهش...

رمان آرام باش پارت ۸ ندا:: کسی چرا خونه نیست کامیار :: نمیدو...

ایشون طباطبایی؛ معاون ارتباطات و اطلاع رسانی دفتر رئیس جمهور...

ناز بی پایان.

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط