{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

اگر بخواهی یک داستان بنویسی درباره سقوط یک هواپیما، باید

اگر بخواهی یک داستان بنویسی درباره سقوط یک هواپیما، باید سوار هواپیما بشی؛
کمربندت را محکم ببندی،شروع کنی به اوج گرفتن، پرواز کردن، لذت بردن از پرواز، بعد یکباره سقوط میکنی، با تمام سرعت به زمین میخوری، همه چیز نابود میشه، ولی تو از بین خرابه ها بیرون می آیی، لباست را می تکانی و میری سمت خونه !
پشت میزت می نشینی و شروع میکنی به نوشتن ...

اما اگر بخواهی یک داستان بنویسی درباره از دست دادن کسی که دوستش داشتی، باید با او قدم بزنی، در آغوشت بگیری، کمربندت را محکم ببندی، با او شروع کنی به اوج گرفتن، پرواز کردن، لذت بردن، بعد یکباره سقوط میکنی، با تمام سرعت از دست میره، همه چیز نابود میشه
و تو از بین خرابه ها بیرون می آیی،ولی این بار دیگه نمی توانی بری خونه !
همان جا می نشینی،بین اون همه خرابه
اگر کسی رد شد،برایش می گویی.
برایش می گویی،اگر کسی رد شد،از بین اون همه خرابه !

#روزبه_معین

| عطر چشمان او |
@saat25_shab
دیدگاه ها (۱۴)

و یک روزیک روزِ خیلی بدرفتنم را ،بــــرایِ همیشه ،بــــاور خ...

گم شده ایراس ساعت دو صفر و دو صفر دقیقهکه پیدا شوی شاید...نگ...

پاهایم پشت سرم مانده دست هایم زانو زده اند با اینکه هیچ ستار...

http://www.wisgoon.com/pin/12076128/ دوستای گلم لطف کنین این...

𝗕𝗿𝗼𝗸𝗲𝗻 𝗣𝗼𝗶𝗻𝘁𝗲 {پوانِ شکسته}𝗣𝗮𝗿𝘁 𝟴𝟲صبح روز بعد، باند فرودگاه ...

# سایه محافظ ## پارت پنجم ### رویارویی با افسانه کلنگِ چوبی ...

اسم: ایدا تنیانژاد: انسان ملیت : اونو خانوادش نسل اندر نسل ت...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط