{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

یبار جوری دستاشو گرفته بودم

یبار جوری دستاشو گرفته بودم
که تک تک انگشتام
لابه لای تک تک انگشتاش بود
هر انگشتم، سهم خودشو از دستاش داشت...
اون موقع بود که فهمیدم
عدالت چقدر می تونه شیرین باشه ♡






حمید_جدیدی
دیدگاه ها (۹)

یکجوری باران می بارد انگار می داند در دل من چه خبر استمعصومه...

کاش اینجا بودی!همین کنار خودم.و من یادم می رفت؛که خسته امخرا...

بعد از توهیچ کس را به تنهاییم راه نداده امتنهایی یعنیآنقدر د...

دلم تنگ است برای کسی که...نمی‌شود او را خواست نمی‌شود او را ...

هی کوچولو، اگه تو نبودی، هرگز نمی‌فهمیدم دوست داشتن یعنی چی؛...

رها🦋 واست غرورمو زیرپا گذاشتم ثابت کن اشتباه نکردم....من برا...

رمان: طنین سکوت (Echoes of Silence)🎼 یازدهم: حصارِ خانوادگی ...

سفیر کبیر Grand Ambassador

چند‌پارتی‌ &تهیونگ&وقتی:``توی‌ مدرسه‌ باهم‌ رقابت‌دارید‌ولی....

📖 رمان: گرفتار تو ✨پارت بیست و پنجم: مراقبتِ سمی، طلوعِ کابو...

پارت ۳۰

ادامه پارت ۱۶

پارت ۲۹

Destiny part 9

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط