{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

[پارت ۲]

[پارت ۲]
.
.
.
‹راستی، پدر ا/ت به مافیا بندر حدود ۸ میلیون ین بدهکاره (۲میلیارد🗿) ›
اون کسی که اس*لحه رو به سمت پدر ا/ت گرفته بود روی کاناپه نشسته بود، و دو مرد دیگه هم کنارش ایستاده بودند
+..اینجا چه خبره؟!
ا/ت با صدایی تقریبا فریاد گفت و که نگاه اون مافیا که دستش باند پیچی بود و بقیه به سمت ا/ت برگشت
-..مهلت پرداخت بدهی پدر جونت تموم شده، دارم کاری رو میکنم که سر همه ی کسایی که با مافیای بندر بد حسابی میکنن میاد
اون مافیا که دستش باند پیچی شده بود با صدایی بی احساس گفت
+ولی ما که تقریبا ۳ میلیون ین رو پرداخت کردیم، نمیشه فقط چند ماه دیگه بهمون فرصت بدین؟
اون مافیا ابرویی بالا انداخت
-ها؟ ۳ میلیون ین؟ ما رو احمق فرض کردی یا چی؟
+..چی- منظورت چیه؟! من و مامانم چند ماهه داریم سخت کار میکنیم و تا حالا تقریبا ۳ میلیون ین دادیم پدرم و اون بهتون داده!
رنگ پدر ا/ت پرید.. و عرق سرد روی پیشونیش جاری شد
-اوه، که اینطور...
نگاهی به پدر ا/ت انداخت که رنگ پوستش پریده
-پس تو همه زحمت های زن و بچه ات رو برای بدهی خراب میکردی؟ و به این عنوان که میخوای خودت تحویل بدی و اونا رو به ما دادی زن و بچه ات رو خر میکردی؟
خنده ای تاریک زد
-چقدر عوضی..
ا/ت احساس کرد لحظه ای قلب اش ایستاد،
(در ذهن ا/ت: یعنی همه اون زجر ها، زحمت ها الکی بود؟...)
±نه نه نه! صبر کن! حتما یه راه دیگه ای هم هست! خواهش میکنم من رو نکشین!!
یکی از مرد هایی که کنار اون مافیا ای که دست هاش باند پیچی بود ایستاده بود (آکوتاگاوا) با عصبانیت پرید وسط و گفت
*سزاوار همه کسایی که به مافیا بندر بد حسابی میکنن مرگه، پس خفه شو و-
اون مردی که دست هاش باند پیچی شده بود حرفش رو قطع کرد
-ساکت شو، تو دخالت نکن
آکوتاگاوا ساکت شد و سرش رو پایین انداخت و دیگه حرفی نزد
-..شاید راهی باشه
±چه راهی!؟ هرچی باشه قبوله فقط از جون من بگذرین!
-دخترت..
__________
نظری؟ نصیحتی؟
اون سناریو دیگه رو صبح میزارم، الان نمیتونم وگرنه مادر گرامی چوب در پاچه مان میکند🤡🎀
دیدگاه ها (۱۲)

[پارت ۱۰]. . . که این آرامش الهی لحظه ای جاش رو به درد داد+آ...

🛐🛐🛐✨

عشق در تاریکی.) شخصیت ها: کیم ا/ت واسلیوان. دختری خیلی خوشگ...

P14یو مینا ♤ حوصله ام سر رفتههههههههه_دیدار غیر منتظره_ریندو...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط