{% if state.amp %} {% else %} {% endif %}

آتیشی که از بارون شروع شد

آتیشی که از بارون شروع شد
part 44
ویوی ا. ت

پدر جونگکوک به سمت کشوی میز رفت.

یه پاکت قدیمی بیرون آورد.

پاکت رو روی میز گذاشت.

پدر جونگکوک: این را مادرت قبل از ناپدید شدنش برای من فرستاد.

جونگکوک به پاکت نگاه کرد.

جونگکوک: چرا تا الان به من ندادی؟

پدر جونگکوک: چون قرار نبود ببینی.

جونگکوک: پس چرا الان؟

پدر جونگکوک: چون دیگه نمی‌تونم جلوی حقیقت را بگیرم.

جونگکوک پاکت رو برداشت.

روی اون فقط یه جمله نوشته شده بود:

«اگر اتفاقی برای من افتاد، به جئون جونگکوک اعتماد نکن.»

جونگکوک کاملاً بی‌حرکت موند.

ا. ت: چی نوشته؟

جونگکوک پاکت رو به من داد.

متن رو خوندم.

بعد به جونگکوک نگاه کردم.

ا. ت: مادرت نوشته به تو اعتماد نکنم؟

جونگکوک: نه.

ا. ت: نوشته به جئون جونگکوک اعتماد نکن.

جونگکوک: فرقش چیه؟

ا. ت: خب شاید منظورش یه جئون جونگکوک دیگه بوده.

جونگکوک: چند جئون جونگکوک می‌شناسی؟

ا. ت: نمی‌دونم. شاید تو یه اسم خیلی رایج باشه.

جونگکوک: نیست.

ا. ت: پس مشکل داریم.

جونگکوک با وجود شرایط، خنده کوتاهی کرد.

اما خنده‌ش خیلی زود محو شد.

ویوی جونگکوک

پاکت رو از دست ا. ت گرفتم.

داخلش یه عکس بود.

عکسی از مادرم.

و مردی که کنار اون ایستاده بود.

پدر ا. ت.

اما چیزی که باعث شد قلبم متوقف بشه...

چیزی بود که توی دست پدر ا. ت قرار داشت.

یه جعبه کوچیک مشکی.

هم...
ادامه
لایک 20 کامنت 15
دیدگاه ها (۳)

آتیشی که از بارون شروع شدpart 45ویوی ا. تفضای اتاق سنگین شده...

پرنسسمون فیک نویسه حمایت نشه؟🤍🎀https://wisgoon.com/jjeonshin...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 43ویوی ا. تبه جونگکوک نگاه کرد...

آتیشی که از بارون شروع شدpart 42ویوی ا. تبرای چند ثانیه حتی ...

آتیشی که از بارون شروع شد part 40ویوی ا. تتوی راه خونه پدر ج...

آتیشی که از بارون شروع شدprt16ویوی ا. تمچ دستم هنوز توی دست ...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط