پارت

پارت 4
قرار شد فردا با اعضا بریم واسه خریدای عروسی نامجون اومد توی اتاق و گفت:
نامجون: اماده باش هفته دیگه عروسیه
منم میخواستم که عروسی عقب بیوفته واسه همین گفتم پریودم نامجون فهمید دارم دروغ میگم گفت یه دکتر میگم بیاد. دکتر اومد و منو معاینه کرد و گفت نه خانومتون پریود نیست نامجون خیلی بد و با حالت عصبی منو نگاه کرد
عصر شد و رفتیم خرید «ات و جیمین خیلی به هم نزدیک بودن و جیمین به ات علاقه مند بود ولی ات نمیدونست» رفتن طلا فروشی واسه حلقه ات و جیمین دستاشون توی دست هم بود که طلا فروش گفت عروس و داماد شما هستید درسته؟«اشاره به ات و جیمین»
نامجون با حالت عصبی گفت: نه من و ات هستیم طلا فروش گفت پس چرا این دوتا دستاشون تو دست همه نامجون با حالت عصبی دست ات رو از دست جیمین بیرون کشید
حلقه رو خریدن و کارای عروسی رو انجام دادن از مغازه اومدن بیرون ات با پاش محکم زد وسط پای نامجون و فرار کرد شوگا نامجون رو برد خونه تا استراحت کنه و اعضا هم دنبال ات دویدن جیمین فهمید ات کجاست و دنبال ات رفت تا توی یه کوچه بنبست گیرش انداخت و....
دیدگاه ها (۰)

پارت 5ات: جیمین بذار برم من علاقه ای به نامجون ندارم من دوست...

پارت 6 صبح عروسیمون بود برای نامجون بهترین روز زندگیش ولی بر...

پارت 3ات ویو: شب شده بود از بیمارستان مرخص شده بودم نامجون ه...

پارت 2ات ویو: مینهو و ادم هاش با چاقو طرفم اومدن منم یکم هنر...

تک پارتی بی تی اس 🌙وقتی عضو هشتمی و خانوادت زیاد بهت فشار می...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط