پارت
پارت 5
ات: جیمین بذار برم من علاقه ای به نامجون ندارم من دوست پسر خودمو میخوام نه نامجونو«با گریه»
جیمین: هیش گریه نکن عزیزم بیا باهم ازدواج کنیم باهم میریم امریکا و دیگه به کره بر نمیگردیم بریم اونجا باهم زندگی تازه ای رو اغاز میکنیم
ات: من نمیتونم اینکارو کنم من هانولو...
هنوز حرف ات تموم نشده بود که جیمین اونو بوسید
تهیونگ هم پشت سرشون بود و هه چیزو دیده بود
تهیونگ: جیمین تو داری چیکار میکنی ات مال نامجونه
جیمین: چیکار کردم مگه«دستپاچه»
تهیونگ: خودم دیدم ات رو بوسیدی اگه نامجون بفهمه خیلی برات بد میشه
تهیونگ ات و جیمین رو برد به عمارت نامجون
نامجون توی اتاقش روی تختش دراز کشیده بود تهیونگ هم تمام ماجرا رو بهش گفته بود. صورت نامجون از عصبانیت سرخ شده بود
تهیونگ رفت بالا پیش اعضا و ات
تهیونگ: ات نامجون کارت داره برو اتاقش
ات رفت داخل اتاق نامجون و در هم بست
نامجون: چرا اینکارو کردی ممکن بود باردار نشی
ات: برام مهم نیست چون من اصلا نمیخوام با تو ازدواج کنم
نامون: چه بخوای چه نخوای مال منی حالا هم برو بالا به جیمین هم بگو بیاد کارش دارم
ات وارد اتاق شد و به جیمین گفت بره اتاق نامجون کارش داره وقتی برگشت انگار اون جیمین سابق نبود خیلی عوض شده بود با چشمهای پر از اشک اومد توی بغلم و کلی گریه کرد
ازش پرسیدم چیشده همچیزو بهم گفت ولی حس میکردم یچیزو ازم مخفی کرده ولی چیزی نگفت
ات: جیمین بذار برم من علاقه ای به نامجون ندارم من دوست پسر خودمو میخوام نه نامجونو«با گریه»
جیمین: هیش گریه نکن عزیزم بیا باهم ازدواج کنیم باهم میریم امریکا و دیگه به کره بر نمیگردیم بریم اونجا باهم زندگی تازه ای رو اغاز میکنیم
ات: من نمیتونم اینکارو کنم من هانولو...
هنوز حرف ات تموم نشده بود که جیمین اونو بوسید
تهیونگ هم پشت سرشون بود و هه چیزو دیده بود
تهیونگ: جیمین تو داری چیکار میکنی ات مال نامجونه
جیمین: چیکار کردم مگه«دستپاچه»
تهیونگ: خودم دیدم ات رو بوسیدی اگه نامجون بفهمه خیلی برات بد میشه
تهیونگ ات و جیمین رو برد به عمارت نامجون
نامجون توی اتاقش روی تختش دراز کشیده بود تهیونگ هم تمام ماجرا رو بهش گفته بود. صورت نامجون از عصبانیت سرخ شده بود
تهیونگ رفت بالا پیش اعضا و ات
تهیونگ: ات نامجون کارت داره برو اتاقش
ات رفت داخل اتاق نامجون و در هم بست
نامجون: چرا اینکارو کردی ممکن بود باردار نشی
ات: برام مهم نیست چون من اصلا نمیخوام با تو ازدواج کنم
نامون: چه بخوای چه نخوای مال منی حالا هم برو بالا به جیمین هم بگو بیاد کارش دارم
ات وارد اتاق شد و به جیمین گفت بره اتاق نامجون کارش داره وقتی برگشت انگار اون جیمین سابق نبود خیلی عوض شده بود با چشمهای پر از اشک اومد توی بغلم و کلی گریه کرد
ازش پرسیدم چیشده همچیزو بهم گفت ولی حس میکردم یچیزو ازم مخفی کرده ولی چیزی نگفت
- ۱۳۰
- ۱۰ بهمن ۱۴۰۴
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط