چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن...

چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن...
وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است.
چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار ...
وقتی که تنها، درد مرهم زخم هایت باشد.
میدانم چقدر سخت است...
وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی
و میدانم چه سخت است
وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را
با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی
تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی.
آری چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد
و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...
نمی دانم چه باید گفت
ولی دلم
تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد...
دیدگاه ها (۱)

پروانه جان

آن‌ها دوباره شروع به حرف زدن کردند، اما این بار یاد گرفتند ک...

«جاده»...«راه رفتن»...شاید یکی از بهترین تسکین‌های آدم همین ...

پارت ۴«تو امروز با اون کاری که کردی، تقریباً خودت رو کشتی.»چ...

{محکوم به لمس } part 1 杂交种 استرس اضطراب ترس در جانش آمیخته ...

✧ᏕᎮᏗᏒᏦ✧𝟙𝟜ای دل که بی گُدار به آب‌ها نمیزدیبی قایقت، میانه‌ی ...

𝑭𝒐𝒓𝒈𝒊𝒗𝒆 𝑴𝒆Part 34صبح روز بعد شوگا زودتر از همیشه به بیمارستا...

#درخواستی«همسرِ میلیاردر»مدرسه ای/ازدواج اجباری/عاشقانه🤏🏻انق...

😘❤️💔😘پاییز که می‌رسد،جهان آهسته‌تر نفس می‌کشد؛انگار خداوند، ...

𓆩🩸𓆪 𝐁𝐋𝐎𝐎𝐃 𝐎𝐀𝐓𝐇 ⛓️ پیمان خون | پارت ² 🥀━━━━━━━━━━━━━━━━━━[عما...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط