چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن

چه سخت است از صبر گفتن و دلجویی دادن...
وقتی که لحظه هایت همیشه با درد آمیخته شده است.
چه سخت است امید بستن به فرداهای دور از انتظار ...
وقتی که تنها، درد مرهم زخم هایت باشد.
میدانم چقدر سخت است...
وقتی صبرت را به ازای روزها تحمل رنج از دست می دهی
و میدانم چه سخت است
وقتی ناله های لحظه های تنهاییت را
با شانه های بی کسی شب تقسیم می کنی
تا حرمت اشک های پاکت را مقابل هر کس نشکنی.
آری چه سخت است موعظه وقتی که هیچکس دردت را نمی فهمد
و هیچکس نمی تواند تسکین دهنده دل خرابت باشد...
نمی دانم چه باید گفت
ولی دلم
تا می توانی گریه کن، شاید دنیا شرمش بگیرد...
دیدگاه ها (۱)

بار الها ، ای خدای عدل و داد / هرکه کرده یادی از ما زنده باد...

خدایــــــا … به حد کافی خیال بافتم … و تنم کردم … یه کم واق...

"هیسسسسس" .............آهسته "خیانت" کن !دیگر قلبی که به خاط...

ای دل دیوانه ، بد کردی ، بدآوردی دگرمی تمرگیدی درون سینه ،...

مادر نامت را که می نویسمقلم می لرزددل می لرزدجهان آرام می شو...

چپتر ۱۲ _ سایه انتقامکوهستان ساکت است. نه باد می وزد، نه جیر...

عشـــق تحقیر شـده𝐏𝐚𝐫𝐭 𝟐︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼︵᷼⏜۪۪۪︵۫۫۫ʾ۪۫ׄ︵᷼⏜۪۪۪︵...

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط