روزگاری است كه دردت شده در من جاری
روزگاری است كه دردت شده در من جاری
زجركش كرده مرا بستر اين بيماری
باورت می كنم ای عشق! تو هم باور كن
دلم از تير تو برداشته زخمی كاری
من به شهريور چشم تو ارادت دارم
تو به دی ماه دلم گوشه ی چشمی داری؟
تا ابد كشته ی چشمان تواَم، حرفی نيست
گرچه اين هم شده ديگر سخنی تكراری
پشت گرمم به تو، گرمای تموزی انگار
پشتگرمم به تو ای عشق! در اين ناداری
زجركش كرده مرا بستر اين بيماری
باورت می كنم ای عشق! تو هم باور كن
دلم از تير تو برداشته زخمی كاری
من به شهريور چشم تو ارادت دارم
تو به دی ماه دلم گوشه ی چشمی داری؟
تا ابد كشته ی چشمان تواَم، حرفی نيست
گرچه اين هم شده ديگر سخنی تكراری
پشت گرمم به تو، گرمای تموزی انگار
پشتگرمم به تو ای عشق! در اين ناداری
- ۴۷۸
- ۱۲ تیر ۱۳۹۳
دیدگاه ها (۴)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط