♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
♥╣[لمس ممنوعه]╠♥
ᕙ[・part 127・]ᕗ
من مال جونگکوکم تا همیشه هم قلب و روحم متعلق بهش میمونه
اروم و با عشق لباسم رو در آورد و بدنم رو بوسه بارون کرد.
امشب شب ما بود..شب من و جونگکوک
شبی که علاوه بر قلبم و روحم داشتم جسمم رو به نام جونگکوک
میزدم.شبی بود پر از خواهش بیشتر پر از گرما پر از عشق و زمزمه های
عاشقونه.يه تجربه خيلي خاص و شيرين
جونگکوک زیر گوشم عاشقونه هاش رو زمزمه کرد و سرتاپام رو بوسه
بارون کرد و من شدم یه بت که پرستیده شدم
هیچ شبی تو زندگیم انقدر لذت و خوشحالی توام با غم رو حس
نکرده بودم
اینکه یه چیزی برات فوق العاده باشه اما بدونی که آخرین باریه که
تجربه اش میکنی اشکم جاری شد و اشک درد از ورودم به دنیای زن بودن تعبیر شد و نوازشهای بیشتر رو برام به دنبال داشت.
اما کاش میشد بهش گفت که وارد دنیای تو شدن... اینکه تو صاحب
جسمم میشی اشک ریختن نداره چون زیبا ترین اتفاق زندگیم
خواهد بود.
با درد سرم رو توی گردن جونگکوک فرو کردم که بوسه بارونم کرد و
نوازشم کرد.ساعتها توی دنیای عشق هم غرق شدیم.
بوسه های گرم، نوازشهای پرعطش زمزمههای عاشقونه ناز کردن
هام ناز کشیدن هاش همه و همه منو خوشبخت ترین زن روی زمین
کرد.
لذت همراهی و هم اغوشی با جونگکوک و برداشته شدن همه ديوارهاي
بینمون بهترین چیزی بود که توی عمرم تجربه کرده بودم...بهترین
شب خیلی فوق العاده ای بود.
چشمام در حالیکه جونگکوک تنگ در اغوشم گرفته بود و با موهام بازی
میکرد اروم و با آرامش بستم و زمزمه کردم : دوسم داری؟
خندید و اغوش پرعشقش رو دورم محکم تر کرد و گفت : خيلي خيلي
زیاد دوستت دارم تو امشب فوق العاده بودي عروسك من..
و کمرم رو نوازش کرد لبخند زدم هیچ جمله اي به اندازه این جمله اروم و شادم نمیکرد.
جونگکوک : توچي؟
لبخندم عمیق تر شد و گفتم : دوستت دارم
نفس عميقي بيرون داد و اغوشش رو محکم تر کرد. سرش رو خم کرد و طولانی و با احساس شونه ام رو بوسید و ملافه رو روم مرتب کرد.
که دردی از زیر دلم گذشت. اخ ریزي گفتم.
نگران گفت : جانم.. دردي داري؟
-خوبم
جونگکوک : مطميني چيزي نميخواي بهم بگي؟ چيزي رو ازم پهنون
ميكني نه؟ حسش میکنم
ᕙ[・part 127・]ᕗ
من مال جونگکوکم تا همیشه هم قلب و روحم متعلق بهش میمونه
اروم و با عشق لباسم رو در آورد و بدنم رو بوسه بارون کرد.
امشب شب ما بود..شب من و جونگکوک
شبی که علاوه بر قلبم و روحم داشتم جسمم رو به نام جونگکوک
میزدم.شبی بود پر از خواهش بیشتر پر از گرما پر از عشق و زمزمه های
عاشقونه.يه تجربه خيلي خاص و شيرين
جونگکوک زیر گوشم عاشقونه هاش رو زمزمه کرد و سرتاپام رو بوسه
بارون کرد و من شدم یه بت که پرستیده شدم
هیچ شبی تو زندگیم انقدر لذت و خوشحالی توام با غم رو حس
نکرده بودم
اینکه یه چیزی برات فوق العاده باشه اما بدونی که آخرین باریه که
تجربه اش میکنی اشکم جاری شد و اشک درد از ورودم به دنیای زن بودن تعبیر شد و نوازشهای بیشتر رو برام به دنبال داشت.
اما کاش میشد بهش گفت که وارد دنیای تو شدن... اینکه تو صاحب
جسمم میشی اشک ریختن نداره چون زیبا ترین اتفاق زندگیم
خواهد بود.
با درد سرم رو توی گردن جونگکوک فرو کردم که بوسه بارونم کرد و
نوازشم کرد.ساعتها توی دنیای عشق هم غرق شدیم.
بوسه های گرم، نوازشهای پرعطش زمزمههای عاشقونه ناز کردن
هام ناز کشیدن هاش همه و همه منو خوشبخت ترین زن روی زمین
کرد.
لذت همراهی و هم اغوشی با جونگکوک و برداشته شدن همه ديوارهاي
بینمون بهترین چیزی بود که توی عمرم تجربه کرده بودم...بهترین
شب خیلی فوق العاده ای بود.
چشمام در حالیکه جونگکوک تنگ در اغوشم گرفته بود و با موهام بازی
میکرد اروم و با آرامش بستم و زمزمه کردم : دوسم داری؟
خندید و اغوش پرعشقش رو دورم محکم تر کرد و گفت : خيلي خيلي
زیاد دوستت دارم تو امشب فوق العاده بودي عروسك من..
و کمرم رو نوازش کرد لبخند زدم هیچ جمله اي به اندازه این جمله اروم و شادم نمیکرد.
جونگکوک : توچي؟
لبخندم عمیق تر شد و گفتم : دوستت دارم
نفس عميقي بيرون داد و اغوشش رو محکم تر کرد. سرش رو خم کرد و طولانی و با احساس شونه ام رو بوسید و ملافه رو روم مرتب کرد.
که دردی از زیر دلم گذشت. اخ ریزي گفتم.
نگران گفت : جانم.. دردي داري؟
-خوبم
جونگکوک : مطميني چيزي نميخواي بهم بگي؟ چيزي رو ازم پهنون
ميكني نه؟ حسش میکنم
- ۲۱۲
- ۱۵ مرداد ۱۴۰۵
دیدگاه ها (۰)
در حال بارگزاری
خطا در دریافت مطلب های مرتبط